پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

قصاید

قصیدهٔ شمارهٔ ۳۱ - وله نورالله مرقده

چو بد کنی و ندانی که : نیک نیست که کردی

معاف باش و گر عاقلی معاف نگردی

ترا به باغ حقیقت چه کار و گلشن معنی؟

که فتنهٔ چمن لاله و حدیقهٔ دردی

طریق عشق گرفتی و منهزم ز ملامت

تو کز کلوخ حذر می‌کنی، چه مرد نبردی؟

خبر ز کردهٔ مردان شنیده‌ای به تواتر

مباش غافل و کاری بکن تو نیز، که مردی

گرت کند هوس روی سرخ، توبه کن از بد

که جز به توبه نشوید کسی ز روی تو زردی

گرفتمت که بکوبم بسی به پتک نصیحت

چه آلت از تو توان ساختن؟ که آهن سردی

تو از دو قطرهٔ آب آمدی پدید، وزین پس

چو باد مرگ جهد بر سرت دو دانهٔ گردی

درون دردکشان را ز سوز چاره نباشد

تو هیچ سوز نداری، مگر نه صاحب دردی؟

ز پیش خورد غم خوردنت خدای و تو دایم

در آن هوس که : نویسی حدیث خوردم و خوردی

چو کعبتین چه سود ار هزار نقش برآری؟

که همچو مهرهٔ بد باز در مششدر نردی

چه می‌کنی هوس، ای اوحدی، نصیحت مردم؟

چرا بساط هوی و هوس فرو ننوردی؟

به قول بیهوده‌کاری برون نمی‌رود این‌جا

ترا چه کار بکس؟ چون تو نیز کار نکردی

ادامه‌ی قصاید

  1. قصیدهٔ شمارهٔ ۳۳ - فی منقبة امیرالمؤمنین علی‌بن‌ابی‌طالب کرم الله وجههبر کوفه و خاک علی، ای باد صبح ار بگذری
  2. قصیدهٔ شمارهٔ ۳۴ - وله نورالله قبرهعمر گذشت، ای دل شکسته، چه داری؟
  3. قصیدهٔ شمارهٔ ۳۵ - وله بردالله مضجعهکردم اندیشه تاکنون باری
  4. قصیدهٔ شمارهٔ ۳۶ - وله نورالله قبرهگریان در آخر شب، چون ابر نوبهاری
  5. قصیدهٔ شمارهٔ ۳۷ - وله سترالله عیوبهای روزه‌دار، اگر تو یک ریزه راز داری
  6. قصیدهٔ شمارهٔ ۳۸ - وله سترالله عیوبههرگز به جان فرا نرسی بی‌فروتنی
  7. قصیدهٔ شمارهٔ ۳۹ - وله نورالله قبرهگر بدینصورت، که هستی، صرف خواهد شد جوانی
  8. قصیدهٔ شمارهٔ ۴۰ - وله علیه الرحمهجهان به دست تو دادند، تا ثواب کنی
همه‌ی قصاید ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.