پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

قصاید

قصیدهٔ شمارهٔ ۳۲ - وله روحه الله روحه

ای رنج ناکشیده، که میراث می‌خوری

بنگر که: کیستی تو و مال که می‌بری؟

او جمع کرد و چون به نمی‌خورد ازو بماند

دریاب کز تو باز نماند چو بگذری

مردم به دستگاه توانگر نمی‌شود

درویش را چو دست بگیری توانگری

از قوت و خرقه هرچه زیادت بود ترا

با ایزدش معامله کن، گر مبصری

زر غول مرد باشد و زن غل گردنش

در غل غول باشی، تا با زن و زری

شوهر کشیست، ای پسر، این دهر بچه‌خوار

برگیر ازو تو مهر و مگیرش به مادری

فرزند بنده‌ایست، خدا را، غمش مخور

کان نیستی که به ز خدا بنده پروری

گر مقبلیست گنج سعادت از آن اوست

ور مدبرست، رنج زیادت چه می‌بری؟

ای خواجه، ملک را که به دست تو داده‌اند

قانون بد منه، که به کلی تو می‌خوری

بی‌عدل ملک دیر نماند، نگاه دار

مال رعیت از ستم و جور لشکری

گرد هوی مگرد، که گردد وبال تو

گر خود به بال جعفر طیار می‌پری

دریای فتنه این هوس و آرزوی تست

در موج او مرو، چو ندانی شناوری

این شست و شوی جبه و دستار تا به کی؟

دست از جهان بشوی، که آنست گازری

هرگز نباشدت به بد دیگران نظر

در فعل خویشتن تو اگر نیک بنگری

پر سرمکش، که عاقبت از بهر کشتنت

ناگه رسن دراز کند چرخ چنبری

جای خرد به مرتبه بالای چرخهاست

رو با خرد نشین، که تو از چرخ برتری

بوجهل را ز کعبه به دوزخ کشید جهل

پیش خرد نتیجهٔ جهلست کافری

ظلمت خلاف نور بود، زان کشید ابر

شمشیر برق در رخ خورشید خاوری

صد جامهٔ سیاه بپوشی، چو خلق نیست

گرد تو کس نگردد، اگر گاو عنبری

خوابت نگیرد، ار نبود همسر تو زن

زان غسل واجبیست، که با زن برابری

شاید که از تو دیو گریزان شود، مگوی :

کز چشم ما برای چه پنهان شود پری؟

گیرم که بعد ازین نکنی روی در گناه

عذر گناه کرده، بگو: تا چه آوری؟

از کار کرد خویش پشیمان شوی یقین

روزی که کردگار کند با تو داوری

گفتار اوحدی نبود بی‌حقیقتی

قولش قبول کن، که به اقبال رهبری

گر طالبی، فروغ بگیری ز آفتاب

ور غالبی، دریغ نداری ز مشتری

ادامه‌ی قصاید

  1. قصیدهٔ شمارهٔ ۳۴ - وله نورالله قبرهعمر گذشت، ای دل شکسته، چه داری؟
  2. قصیدهٔ شمارهٔ ۳۵ - وله بردالله مضجعهکردم اندیشه تاکنون باری
  3. قصیدهٔ شمارهٔ ۳۶ - وله نورالله قبرهگریان در آخر شب، چون ابر نوبهاری
  4. قصیدهٔ شمارهٔ ۳۷ - وله سترالله عیوبهای روزه‌دار، اگر تو یک ریزه راز داری
  5. قصیدهٔ شمارهٔ ۳۸ - وله سترالله عیوبههرگز به جان فرا نرسی بی‌فروتنی
  6. قصیدهٔ شمارهٔ ۳۹ - وله نورالله قبرهگر بدینصورت، که هستی، صرف خواهد شد جوانی
  7. قصیدهٔ شمارهٔ ۴۰ - وله علیه الرحمهجهان به دست تو دادند، تا ثواب کنی
  8. قصیدهٔ شمارهٔ ۴۱ - وله غفرالله ذنوبهاگر حقایق معنی به گوش جان شنوی
همه‌ی قصاید ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.