پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

قصاید

قصیدهٔ شمارهٔ ۱ - له فی‌المناجات

راه گم کردم، چه باشد گر به راه آری مرا؟

رحمتی بر من کنی وندر پناه آری مرا؟

می‌نهد هر ساعتی بر خاطرم باری چو کوه

خوف آن ساعت که با روی چو کاه آری مرا

راه باریکست و شب تاریک، پیش خود مگر

با فروغ نور آن روی چوماه آری مرا

رحمتی داری، که بر ذرات عالم تافتست

با چنان رحمت عجب گر در گناه آری مرا

شد جهان در چشم من چون چاه تاریک از فزع

چشم آن دارم که بر بالای چاه آری مرا

دفتر کردارم آن ساعت که گویی: بازکن

از خجالت پیش خود در آه‌آه آری مرا

من که چون جوزا نمی‌بندم کمر در بندگی

کی چو خورشید منور در کلاه آری مرا؟

اسب خیرم لاغرست و خنجر کردار کند

آن نمی‌ارزم که در قلب سپاه آری مرا؟

لاف یکتایی زدم چندان، که زیر بار عجب

بیم آنستم که با پشت دو تاه آری مرا

هر زمان از شرم تقصیری که کردم در عمل

همچو کشتی ز آب چشم اندر شناه آری مرا

خاطرم تیره است و تدبیرم کژ و کارم تباه

با چنین سرمایه کی در پیشگاه آری مرا؟

گر حدیث من به قدر جرم من خواهی نوشت

همچو روی نامه با روی سیاه آری مرا

بندگی گرزین نمط باشد که کردم، اوحدی

آه از آن ساعت که پیش تخت شاه آری مرا!

ادامه‌ی قصاید

  1. قصیدهٔ شمارهٔ ۳ - وله فی‌الموعظهگر آن جهان طلبی، کار این جهان دریاب
  2. قصیدهٔ شمارهٔ ۴ - وله فی‌الطاماتای دل، تویی و من، بنشین کژ، بگوی راست
  3. قصیدهٔ شمارهٔ ۵ - فی‌منقبت امیرالمؤمنین حسین بن علی بن ابی‌طالب رضی‌الله عنهمااین آسمان صدق و درو اختر صفاست؟
  4. قصیدهٔ شمارهٔ ۶ - وله روح‌الله روحهمباش بندهٔ آن کز غم تو آزادست
  5. قصیدهٔ شمارهٔ ۷ - وله سترالله عیوبهچرخ گردان روشن از رای منست
  6. قصیدهٔ شمارهٔ ۸ - وله روح‌الله روحهبر آستان در او کسی که راهش هست
  7. قصیدهٔ شمارهٔ ۹ - وله فی‌طلب الحقایقاین چرخ گرد گرد کواکب نگار چیست؟
  8. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰ - وله ایضا نورالله قبرهمستان خواب را خبری از وصال نیست
همه‌ی قصاید ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.