پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

قصاید

قصیدهٔ شمارهٔ ۶ - وله روح‌الله روحه

مباش بندهٔ آن کز غم تو آزادست

غمش مخور، که به غم خوردن تو دلشادست

مریز آب دو چشم از برای او در خاک

که گر بر آتش سوزنده در شوی بادست

کجا دل تو نگه دارد؟ آنکه از شوخی

هزار بار دل خود به دیگران دادست

بخلوت ارچه نشیند بر تو، شاد مباش

که یارش اوست که بیرون خلوت استادست

اگرچه پیش تو گردن نهد به شاگردی

مباش بی‌خبر از حیلتش، که استادست

کجا به نالهٔ زار تو گوش دارد شب؟

که تا سحر ز غم دیگری به فریادست

ز نامه‌ها که فرستاده ای چه سود؟ کزو

بر آن خورد که برش جامه‌ها فرستادست

گرت بسان قلم سر همی‌نهد بر خط

به هوش باش، که خاطر هنوز ننهادست

برافکن، ای پدر، از مهر آن برادر دل

نه خود ز مادر دوران همین پسر زادست

ببسته زلف چو مارش میان به کشتن تو

تو در خیال که: گنجی به دستت افتادست

مده به شاهد دنیا عنان دل، زنهار!

که این عجوزه عروس هزار دامادست

اگر ز دوست همین قد و چهره می‌جویی

زمین پر از گل و نسرین و سرو و شمشادست

ز روی خوب وفا جوی، کاهل معنی را

دل از تعلق این صوت و صورت آزادست

جماعتی که بدادند داد زیبایی

اگر نه داد دلی می‌دهند بیدادست

کسی که از غم شیرین لبان به کوه دوید

رها کنش، که هنوز از کمر نیفتادست

حلاوت لب شیرین به خسروان بگذار

که رنج کوه بریدن نصیب فرهادست

چه سود دارد اگر آهنین سپر سازیم؟

چو آنکه خون دل ما بریخت پولادست

نموده‌ای که: دگر عهد می‌کند با ما

مکن حکایت عهدش، که سست بنیادست

نصیحتی که کنم یاد گیر و بعد از من

بگوی راست که: اینم ز اوحدی یادست

ادامه‌ی قصاید

  1. قصیدهٔ شمارهٔ ۸ - وله روح‌الله روحهبر آستان در او کسی که راهش هست
  2. قصیدهٔ شمارهٔ ۹ - وله فی‌طلب الحقایقاین چرخ گرد گرد کواکب نگار چیست؟
  3. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰ - وله ایضا نورالله قبرهمستان خواب را خبری از وصال نیست
  4. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱ - وله علیه الرحمهنگفتمت که: منه دل برین خراب آباد؟
  5. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲ - وله فی‌تقلب الاحوالبس که بعد از تو خزانی و بهاری باشد
  6. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳ - وله غفرالله‌لهچمن ز باد خزان زرد و زار خواهد ماند
  7. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴ - وله فی‌بیان الحقایققومی که ره به عالم تحقیق می‌برند
  8. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵ - وله روحه‌الله‌روحهلاف دانش می‌زنی، خود را نمی‌دانی چه سود؟
همه‌ی قصاید ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.