پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

قصاید

قصیدهٔ شمارهٔ ۸ - وله روح‌الله روحه

بر آستان در او کسی که راهش هست

قبول و منزلت آفتاب و ماهش هست

به راستی سر ازین دامگاه دامن‌گیر

کسی برد که ز توفیق او پناهش هست

گرت ز گوشهٔ دل خواهش محبت اوست

یقین بدان که از آنگونه نیز خواهش هست

چه باک از آن که پراکنده حالتیم و روان؟

اگر چنانکه به احوال ما نگاهش هست

تو با خدای خود ار می‌کنی معاملتی

دلیر کن، که کریمست و دستگاهش هست

گمان مرد ز گیتی اگر دوام و بقاست

یقین بدان تو که: اندیشهٔ پناهش هست

به گاه عجز ضروریست عرض قصه، تو نیز

به عجز قصهٔ خود عرض کن، که گاهش هست

اگرچه لذت شیرین دهد، به ملک مناز

که رخت خسروپرویز تاج و گاهش هست

چو خواجه را اجل از ملک پنبه خواهد کرد

چه اعتبار به پشمی که در کلاهش هست؟

به نان و آب تفاخر مکن، که حیوان نیز

به هر طرف که نگه میکند گیاهش هست

اگر ز تیغ تو نفسی سپر نیندازد

حذر کن از نفس او، که تیر آهش هست

رونده، گو: قدم اینجا به احتیاط بنه

که زیر هر قدمی چندگونه چاهش هست

اگر گناه کند نیک مرد خیراندیش

مترس، گو، زعقوبت، که عذرخواهش هست

مقدسا و خدایا، به حق راهروی

که از هدایت خاص تو انتباهش هست

که روز بازپسین در گذار و رحمت کن

بر آنکه جاه ندارد، برآنکه جاهش هست

به بوی لطف تو می‌آید اوحدی برتو

اگرچه سخت مخوفست و پرگناهش هست

گرش به تیر بدوزی ورش به تیغ‌زنی

ره گریز ندارد، که داغ شاهش هست

ز کردهای خودش گرچه خوفهاست، ولی

امید رحمت و آمرزش الهش هست

در آنزمان که تو بر نامهٔ سیه بخشی

برو ببخش، که بس نامهٔ سیاهش هست

ز خرمن عمل نیکش ارچه نیست جوی

ز شرم بی‌عملی گونهٔ چو کاهش هست

بر آتش دل وت گر گواه می‌خواهی

ز گرمی نفس خویشتن گواهش هست

ادامه‌ی قصاید

  1. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰ - وله ایضا نورالله قبرهمستان خواب را خبری از وصال نیست
  2. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱ - وله علیه الرحمهنگفتمت که: منه دل برین خراب آباد؟
  3. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲ - وله فی‌تقلب الاحوالبس که بعد از تو خزانی و بهاری باشد
  4. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳ - وله غفرالله‌لهچمن ز باد خزان زرد و زار خواهد ماند
  5. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴ - وله فی‌بیان الحقایققومی که ره به عالم تحقیق می‌برند
  6. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵ - وله روحه‌الله‌روحهلاف دانش می‌زنی، خود را نمی‌دانی چه سود؟
  7. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶ - وله فی النصیحهروزی قرار و قاعدهٔ ما دگر شود
  8. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷ - فی‌الموعظة و تخلصه فی‌النعت و المناقبدوش از نسیم گل دم عنبر به من رسید
همه‌ی قصاید ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.