پرش به محتوای اصلی
اوحدالدین کرمانی

اوحدالدین کرمانی

الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید

۲۹۰ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱۲۱ اندر طلب وصل تو ای سرو روان
  2. شمارهٔ ۱۲۲ اندر طلبت گرچه به سر می پویم
  3. شمارهٔ ۱۲۳ در راه طلب به آخر آمد نفسم
  4. شمارهٔ ۱۲۴ پیوسته تو را به صد هوا می طلبم
  5. شمارهٔ ۱۲۵ هر چند که من به خویشتن می نرسم
  6. شمارهٔ ۱۲۶ غمگین غمگین به سوی تو می پویم
  7. شمارهٔ ۱۲۷ طالب که نه صادق است جایی نرسد
  8. شمارهٔ ۱۲۸ ای تن خواهی که احتشامت باشد
  9. شمارهٔ ۱۲۹ از بهر چه حل نمی کنی مشکل خود
  10. شمارهٔ ۱۳۰ اندر طلب آنک نیست صادق چه کند
  11. شمارهٔ ۱۳۱ جانم شب و روز از تو نشان می طلبد
  12. شمارهٔ ۱۳۲ دل گر نظری کند به روی تو کند
  13. شمارهٔ ۱۳۳ در راه طلب زاد ادب می باید
  14. شمارهٔ ۱۳۴ ترسم که اگر در طلبش نشتابی
  15. شمارهٔ ۱۳۵ حاشا که من از خاک درت برخیزم
  16. شمارهٔ ۱۳۶ تا چند کشم غصّهٔ کس ناکس را
  17. شمارهٔ ۱۳۷ نفسم چو به نان و تره از من راضی است
  18. شمارهٔ ۱۳۸ از راحت اگر نصیب تو حرمان نیست
  19. شمارهٔ ۱۳۹ تا ظن نبری که خان و مان محتشمی است
  20. شمارهٔ ۱۴۰ مسپار به عشوهٔ جهان خویشتنت
  21. شمارهٔ ۱۴۱ ایزد زقناعت چو مرا گنجی داد
  22. شمارهٔ ۱۴۲ عالی نسبا چرا بننشینی پست
  23. شمارهٔ ۱۴۳ دل کز پی آب و نان در آتش نبود
  24. شمارهٔ ۱۴۴ پیمانهٔ عزّت و قناعت کن پُر
  25. شمارهٔ ۱۴۵ در کوی قناعت ارچه دیر آمده ایم
  26. شمارهٔ ۱۴۶ گر راحت دل خواهی و آسایش تن
  27. شمارهٔ ۱۴۷ بردارندت اگر شوی افکنده
  28. شمارهٔ ۱۴۸ کنجی و قناعت از قباد و کی به
  29. شمارهٔ ۱۴۹ آیا تو ز نادانی و سرگردانی
  30. شمارهٔ ۱۵۰ بر سنگ قناعت ار غباری داری
  31. شمارهٔ ۱۵۱ در کوی قناعت ار سپنجی داری
  32. شمارهٔ ۱۵۲ آن را که قناعتش صناعت باشد
  33. شمارهٔ ۱۵۳ از لذّت این وجود مانع گردی
  34. شمارهٔ ۱۵۴ از خلق به هیچ گونه یاری مطلب
  35. شمارهٔ ۱۵۵ من قال بانّ جوهر الفقر عرض
  36. شمارهٔ ۱۵۶ الفقر اذا ابعدکم یدنیکم
  37. شمارهٔ ۱۵۷ جمعیت ازین شیفته رایان آموز
  38. شمارهٔ ۱۵۸ از طعم لب تو در شکر چیزی هست
  39. شمارهٔ ۱۵۹ درویشان را بر همه عالم پیشی است
  40. شمارهٔ ۱۶۰ درد ره فقر به زهَر درمان است
  41. شمارهٔ ۱۶۱ در عالم فقر میر و سلطان هیچ است
  42. شمارهٔ ۱۶۲ سلطانی اصل بی گمان درویشی است
  43. شمارهٔ ۱۶۳ امروز بده بدان جهانی که به است
  44. شمارهٔ ۱۶۴ گفتی عالم به پای درویشان است
  45. شمارهٔ ۱۶۵ سرمایهٔ ملک جاودان درویشی است
  46. شمارهٔ ۱۶۶ مقبل بود آنک آشنای دَرِ اوست
  47. شمارهٔ ۱۶۷ آن نقطه که در فقر نهان آوردند
  48. شمارهٔ ۱۶۸ عالم همه سر به سر گدایان دارند
  49. شمارهٔ ۱۶۹ شاهان جهان چاکر درویشانند
  50. شمارهٔ ۱۷۰ اندر ره فقر دیده نادیده کنند
  51. شمارهٔ ۱۷۱ بادی که زکوی فقر گرد انگیزد
  52. شمارهٔ ۱۷۲ درویش کسی بود که در خود نگرد
  53. شمارهٔ ۱۷۳ گر شهوت توسن تو رام تو شود
  54. شمارهٔ ۱۷۴ درویش که اسرار نهان می‌بخشد
  55. شمارهٔ ۱۷۵ درویش زخودپرستی آزاد بود
  56. شمارهٔ ۱۷۶ هر دل که درو دُرّ معانی بندد
  57. شمارهٔ ۱۷۷ درویش به غم همیشه خرّم باشد
  58. شمارهٔ ۱۷۸ میل دل ما جز به فقیری نبود
  59. شمارهٔ ۱۷۹ دانی چه بود جان و جهانِ درویش
  60. شمارهٔ ۱۸۰ دستِ دل ما هر چه تهی تر خوش تر

متن اشعار به نقل از گنجور.