پرش به محتوای اصلی
اوحدالدین کرمانی

اوحدالدین کرمانی

الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید

۲۹۰ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱۸۱ شاهان همه دولت از فقیران طلبند
  2. شمارهٔ ۱۸۲ آزادی مرد هر چه خواهی ارزد
  3. شمارهٔ ۱۸۳ هرگه که تو آوری بیانی از فقر
  4. شمارهٔ ۱۸۴ درویش همیشه بی نوا اولی تر
  5. شمارهٔ ۱۸۵ در راه طلب خدمت درویشان کن
  6. شمارهٔ ۱۸۶ در درویشی کار به صدق است و یقین
  7. شمارهٔ ۱۸۷ در فقر اگر دمی تو با حق داری
  8. شمارهٔ ۱۸۸ تا ظن نبری که غمخوری درویشی است
  9. شمارهٔ ۱۸۹ در عالم فقر ار سر هر پر هوسی
  10. شمارهٔ ۱۹۰ خود دمدمه ای است آدمی از دم او
  11. شمارهٔ ۱۹۱ امروز چو ناصر فقیران باشی
  12. شمارهٔ ۱۹۲ دردی است طمع که نیستش درمانی
  13. شمارهٔ ۱۹۳ درویشان را عار بود محتشمی
  14. شمارهٔ ۱۹۴ با فقر نشین اگر تو همدم خواهی
  15. شمارهٔ ۱۹۵ درویش ز درویشی از آن می نرهد
  16. شمارهٔ ۱۹۶ گر مرکب عشق نیکوان خواهی تاخت
  17. شمارهٔ ۱۹۷ جانی که زمهر زیر میغش داری
  18. شمارهٔ ۱۹۸ تا تو نشوی فرد به فردی نرسی
  19. شمارهٔ ۱۹۹ در کعبهٔ دل اگر تو حاضر باشی
  20. شمارهٔ ۲۰۰ هر دل که درو مایهٔ تجرید کم است
  21. شمارهٔ ۲۰۱ از خود به درآیی نفسی تجرید است
  22. شمارهٔ ۲۰۲ آن را که دلش خانهٔ توحید بود
  23. شمارهٔ ۲۰۳ افکند بتی به بت پرستی ما را
  24. شمارهٔ ۲۰۴ ما را تو مدام دل به مستی ندهی
  25. شمارهٔ ۲۰۵ ساقی به صبوحی می ناب اندر ده
  26. شمارهٔ ۲۰۶ دانم که زنیستی تو هستم کردی
  27. شمارهٔ ۲۰۷ مستم دارد زباده ساقی پیوست
  28. شمارهٔ ۲۰۸ مستی زمی عشق و نه مستی زمی است
  29. شمارهٔ ۲۰۹ هر کاو نشود مست تو او مغبون است
  30. شمارهٔ ۲۱۰ قم فاسقنی قهوةً کان عاصرها
  31. شمارهٔ ۲۱۱ در صفّهٔ شاه دست یازی نبود
  32. شمارهٔ ۲۱۲ یک دست به مصحفیم و یک دست به جام
  33. شمارهٔ ۲۱۳ در راه خدا نکتهٔ طامات چه سود
  34. شمارهٔ ۲۱۴ آنها که به تقلید عبارات کنند
  35. شمارهٔ ۲۱۵ قلّاش و قلندری و عاشق بودن
  36. شمارهٔ ۲۱۶ درویشانیم و نیز دلریشانیم
  37. شمارهٔ ۲۱۷ نارفته ره صدق و صفا گامی چند
  38. شمارهٔ ۲۱۸ هرگه که ببینی دو سه سرگردان را
  39. شمارهٔ ۲۱۹ هر مرد که با فراغتش سامان است
  40. شمارهٔ ۲۲۰ اکنون که تو را امید آزادی خاست
  41. شمارهٔ ۲۲۱ اسباب وجود دم به دم تشویش است
  42. شمارهٔ ۲۲۲ ناجنسان را تو محرم راز مکن
  43. شمارهٔ ۲۲۳ اسرار که سخت است سخن سست مگو
  44. شمارهٔ ۲۲۴ آیات کتاب حق همی خوان و مپرس
  45. شمارهٔ ۲۲۵ دردا که درین سوز و گدازم کس نیست
  46. شمارهٔ ۲۲۶ از عمر نصیب جاودانی برگیر
  47. شمارهٔ ۲۲۷ آن را که طریق نیکبختی باید
  48. شمارهٔ ۲۲۸ غافل منشین که این زمانی است عزیز
  49. شمارهٔ ۲۲۹ تخمی دو سه بی وقت بپاشیم مگر
  50. شمارهٔ ۲۳۰ ای دل چه کری کند مشوش بودن
  51. شمارهٔ ۲۳۱ خود را چو دمی ز دهر خرّم یابی
  52. شمارهٔ ۲۳۲ با ما تو هر آنچ گویی از کین گویی
  53. شمارهٔ ۲۳۳ ای خواجه یکی کام روا کن ما را
  54. شمارهٔ ۲۳۴ یکباره برون نیامده از پی و پوست
  55. شمارهٔ ۲۳۵ داری سر کارزار میدان این است
  56. شمارهٔ ۲۳۶ بس خون جگر که شیخ من با من خورد
  57. شمارهٔ ۲۳۷ بر خود چو نئی به بی تباهی منکر
  58. شمارهٔ ۲۳۸ هر شیخ که او علم ندارد در تن
  59. شمارهٔ ۲۳۹ اندر ره عشق اگر تکلّف نکنی
  60. شمارهٔ ۲۴۰ تا جان خودت به دست سودا ندهی

متن اشعار به نقل از گنجور.