فهرست اشعار
- شمارهٔ ۱۸۱ شاهان همه دولت از فقیران طلبند
- شمارهٔ ۱۸۲ آزادی مرد هر چه خواهی ارزد
- شمارهٔ ۱۸۳ هرگه که تو آوری بیانی از فقر
- شمارهٔ ۱۸۴ درویش همیشه بی نوا اولی تر
- شمارهٔ ۱۸۵ در راه طلب خدمت درویشان کن
- شمارهٔ ۱۸۶ در درویشی کار به صدق است و یقین
- شمارهٔ ۱۸۷ در فقر اگر دمی تو با حق داری
- شمارهٔ ۱۸۸ تا ظن نبری که غمخوری درویشی است
- شمارهٔ ۱۸۹ در عالم فقر ار سر هر پر هوسی
- شمارهٔ ۱۹۰ خود دمدمه ای است آدمی از دم او
- شمارهٔ ۱۹۱ امروز چو ناصر فقیران باشی
- شمارهٔ ۱۹۲ دردی است طمع که نیستش درمانی
- شمارهٔ ۱۹۳ درویشان را عار بود محتشمی
- شمارهٔ ۱۹۴ با فقر نشین اگر تو همدم خواهی
- شمارهٔ ۱۹۵ درویش ز درویشی از آن می نرهد
- شمارهٔ ۱۹۶ گر مرکب عشق نیکوان خواهی تاخت
- شمارهٔ ۱۹۷ جانی که زمهر زیر میغش داری
- شمارهٔ ۱۹۸ تا تو نشوی فرد به فردی نرسی
- شمارهٔ ۱۹۹ در کعبهٔ دل اگر تو حاضر باشی
- شمارهٔ ۲۰۰ هر دل که درو مایهٔ تجرید کم است
- شمارهٔ ۲۰۱ از خود به درآیی نفسی تجرید است
- شمارهٔ ۲۰۲ آن را که دلش خانهٔ توحید بود
- شمارهٔ ۲۰۳ افکند بتی به بت پرستی ما را
- شمارهٔ ۲۰۴ ما را تو مدام دل به مستی ندهی
- شمارهٔ ۲۰۵ ساقی به صبوحی می ناب اندر ده
- شمارهٔ ۲۰۶ دانم که زنیستی تو هستم کردی
- شمارهٔ ۲۰۷ مستم دارد زباده ساقی پیوست
- شمارهٔ ۲۰۸ مستی زمی عشق و نه مستی زمی است
- شمارهٔ ۲۰۹ هر کاو نشود مست تو او مغبون است
- شمارهٔ ۲۱۰ قم فاسقنی قهوةً کان عاصرها
- شمارهٔ ۲۱۱ در صفّهٔ شاه دست یازی نبود
- شمارهٔ ۲۱۲ یک دست به مصحفیم و یک دست به جام
- شمارهٔ ۲۱۳ در راه خدا نکتهٔ طامات چه سود
- شمارهٔ ۲۱۴ آنها که به تقلید عبارات کنند
- شمارهٔ ۲۱۵ قلّاش و قلندری و عاشق بودن
- شمارهٔ ۲۱۶ درویشانیم و نیز دلریشانیم
- شمارهٔ ۲۱۷ نارفته ره صدق و صفا گامی چند
- شمارهٔ ۲۱۸ هرگه که ببینی دو سه سرگردان را
- شمارهٔ ۲۱۹ هر مرد که با فراغتش سامان است
- شمارهٔ ۲۲۰ اکنون که تو را امید آزادی خاست
- شمارهٔ ۲۲۱ اسباب وجود دم به دم تشویش است
- شمارهٔ ۲۲۲ ناجنسان را تو محرم راز مکن
- شمارهٔ ۲۲۳ اسرار که سخت است سخن سست مگو
- شمارهٔ ۲۲۴ آیات کتاب حق همی خوان و مپرس
- شمارهٔ ۲۲۵ دردا که درین سوز و گدازم کس نیست
- شمارهٔ ۲۲۶ از عمر نصیب جاودانی برگیر
- شمارهٔ ۲۲۷ آن را که طریق نیکبختی باید
- شمارهٔ ۲۲۸ غافل منشین که این زمانی است عزیز
- شمارهٔ ۲۲۹ تخمی دو سه بی وقت بپاشیم مگر
- شمارهٔ ۲۳۰ ای دل چه کری کند مشوش بودن
- شمارهٔ ۲۳۱ خود را چو دمی ز دهر خرّم یابی
- شمارهٔ ۲۳۲ با ما تو هر آنچ گویی از کین گویی
- شمارهٔ ۲۳۳ ای خواجه یکی کام روا کن ما را
- شمارهٔ ۲۳۴ یکباره برون نیامده از پی و پوست
- شمارهٔ ۲۳۵ داری سر کارزار میدان این است
- شمارهٔ ۲۳۶ بس خون جگر که شیخ من با من خورد
- شمارهٔ ۲۳۷ بر خود چو نئی به بی تباهی منکر
- شمارهٔ ۲۳۸ هر شیخ که او علم ندارد در تن
- شمارهٔ ۲۳۹ اندر ره عشق اگر تکلّف نکنی
- شمارهٔ ۲۴۰ تا جان خودت به دست سودا ندهی
متن اشعار به نقل از گنجور.