پرش به محتوای اصلی
عبید زاکانی عبید زاکانی

عشاق‌نامه

بخش ۳ - غزل

خم ابروی او در جان فزائی

طراز آستین دلربائی

خدا از لطف محضش آفریده

به نام ایزد زهی لطف خدائی

به غمزه چشم مستش کرده پیدا

رسوم مستی و سحر آزمائی

ز کوی او غباری کاورد باد

کند در چشم جانها توتیائی

چو بنماید رخ چون ماه تابان

برو پیشش گدائی کن گدائی

ادامه‌ی عشاق‌نامه

  1. بخش ۵ - عرض شوقشبی شوقم شبیخون بر سر آورد
  2. بخش ۶ - غزلدلم زین بیش غوغا برنتابد
  3. بخش ۷ - واقف شدن معشوق از حال عاشقدر آن شبهای تار از بیقراری
  4. بخش ۸ - پیغام فرستادن عاشق به معشوقپس از عمری که دل خونابه میخورد
  5. بخش ۹ - غزل همامبدیدم چشم مستت رفتم از دست
  6. بخش ۱۰ - پیغام رسانیدن قاصدضمیر پاک آن مرغ سخن ساز
  7. بخش ۱۱ - خطاب معشوق با قاصدچو زلف خویشتن ناگه برآشفت
  8. بخش ۱۲ - غزلز سوز عشق من جانت بسوزد
همه‌ی عشاق‌نامه ←

عبید زاکانی درباره‌ی عبید زاکانی

خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفه‌پرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیره‌ای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.