پرش به محتوای اصلی
عبید زاکانی عبید زاکانی

عشاق‌نامه

بخش ۱۰ - پیغام رسانیدن قاصد

ضمیر پاک آن مرغ سخن ساز

چو این افسانه کردم پیشش آغاز

شد از حال دل پر دردم آگاه

چو آتش گشت و شد با باد همراه

به خلوتگاه آن آرام جان رفت

باستادی ز هر چشمی نهان رفت

باو از هر دری افسانه میگفت

حکایت خوب و استادانه میگفت

ز من هر دم غمی تقریر میکرد

ز دریائی نمی تقریر میکرد

چو رمزی زین حکایت یاد کردی

سمنبر زان سخن فریاد کردی

بصنعت زین سخن دوری نمودی

بدو آئین مستوری نمودی

ادامه‌ی عشاق‌نامه

  1. بخش ۱۲ - غزلز سوز عشق من جانت بسوزد
  2. بخش ۱۳ - تمامی سخن معشوقترا آن به که راه خویش گیری
  3. بخش ۱۴ - رسیدن جواب عاشق بمعشوقچو این پیغامها در گوش کردم
  4. بخش ۱۵ - پیغام فرستادن بمعشوقدگر بار از سر سوزی که دانی
  5. بخش ۱۶ - رفتن قاصد پیش معشوقدگر بار آن فسونگر مرغ چالاک
  6. بخش ۱۷ - جواب گفتن معشوق بقاصدچو بشنید این سخن را سرو آزاد
  7. بخش ۱۸ - حدیث گفتن قاصد با معشوقدگر بار آن فسون پرداز استاد
  8. بخش ۱۹ - پاسخ معشوق قاصد را بار دیگرچو با همراز خود همداستان شد
همه‌ی عشاق‌نامه ←

عبید زاکانی درباره‌ی عبید زاکانی

خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفه‌پرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیره‌ای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.