پرش به محتوای اصلی
عبید زاکانی عبید زاکانی

عشاق‌نامه

بخش ۱۲ - غزل

ز سوز عشق من جانت بسوزد

همه پیدا و پنهانت بسوزد

ز آه سرد و سوز دل حذر کن

که اینت بفسرد وانت بسوزد

مبر نیرنگ و دستان پیش آن کو

به صد نیرنگ و دستانت بسوزد

به دست خویشتن شمعی میفروز

که هر ساعت شبستانت بسوزد

چه داری آتشی در زیر دامان

کز آن آتش گریبانت بسوزد

دل اندر وصل من بستی و ترسم

که ناگه تاب هجرانت بسوزد

ندارد سودت آن گاهی که گوئی

عبید آن نامسلمانت بسوزد

ادامه‌ی عشاق‌نامه

  1. بخش ۱۴ - رسیدن جواب عاشق بمعشوقچو این پیغامها در گوش کردم
  2. بخش ۱۵ - پیغام فرستادن بمعشوقدگر بار از سر سوزی که دانی
  3. بخش ۱۶ - رفتن قاصد پیش معشوقدگر بار آن فسونگر مرغ چالاک
  4. بخش ۱۷ - جواب گفتن معشوق بقاصدچو بشنید این سخن را سرو آزاد
  5. بخش ۱۸ - حدیث گفتن قاصد با معشوقدگر بار آن فسون پرداز استاد
  6. بخش ۱۹ - پاسخ معشوق قاصد را بار دیگرچو با همراز خود همداستان شد
  7. بخش ۲۰ - وصف بهارسحرگاهی که باد صبحگاهی
  8. بخش ۲۱ - غزلگر آن مه را وفا بودی چه بودی
همه‌ی عشاق‌نامه ←

عبید زاکانی درباره‌ی عبید زاکانی

خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفه‌پرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیره‌ای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.