پرش به محتوای اصلی
عبید زاکانی عبید زاکانی

عشاق‌نامه

بخش ۲۱ - غزل

گر آن مه را وفا بودی چه بودی

ورش ترس از خدا بودی چه بودی

دمی خواهم که با او خوش برآیم

اگر او را رضا بودی چه بودی

دلم را از لبش بوسیست حاجت

گر این حاجت روا بودی چه بودی

بتی کز وی بخود پروا ندارم

گرش پروای ما بودی چه بودی

اگر روزی به لطف آن پادشا را

نظر با این گدا بودی چه بودی

خرد گر گرد من گشتی چه گشتی

وگر صبرم بجا بودی چه بودی

بوصلش گر عبید بی‌نوا را

سعادت رهنما بودی چه بودی

ادامه‌ی عشاق‌نامه

  1. بخش ۲۳ - آمدن معشوق به خانهٔ عاشقچو زرین بال عنقای سرافراز
  2. بخش ۲۴ - در صفت وصالچنین زیبا نگاری دلستانی
  3. بخش ۲۵ - در صفت حالدلا تا چند از این صورت پرستی
  4. بخش ۲۶ - در زوال وصال و شب فراقمن اندر عیش و بختم در کمین بود
  5. بخش ۲۷ - آگاه شدن عاشق از حال معشوقچو این ناخوش خبر در گوشم آمد
  6. بخش ۲۸ - غزل همامخیالی بود و خوابی وصل یاران
  7. بخش ۲۹ - تمامی سخندریغ آن روزگار شادمانی
  8. بخش ۳۰ - در خواب دیدن عاشق معشوق راشبی چون شام در فریاد و زاری
همه‌ی عشاق‌نامه ←

عبید زاکانی درباره‌ی عبید زاکانی

خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفه‌پرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیره‌ای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.