پرش به محتوای اصلی
عبید زاکانی عبید زاکانی

مقطعات

شمارهٔ ۳ - در شکایت از قرض

مرا قرض هست و دگر هیچ نیست

فراوان مرا خرج و زر هیچ نیست

جهان گو همه عیش و عشرت بگیر

مرا زین حکایت خبر هیچ نیست

هنر خود ندانم و گر نیز هست

چو طالع نباشد هنر هیچ نیست

عنان ارادت چو از دست رفت

غم و فکر برگ و دگر هیچ نیست

به درگاه او التجا کن عبید

که این رفتن در به در هیچ نیست

ادامه‌ی مقطعات

  1. شمارهٔ ۵ - ایضا در مدح هموصاحبقران و صاحب دیوان عمید ملک
  2. شمارهٔ ۶ - ایضا در مدح هموای جوانبخت وزیری که کند افسر سر
  3. شمارهٔ ۷ - در یاس از خلق و توکل به خدانماند هیچ کریمی که پای خاطر من
  4. شمارهٔ ۸ - در کنایه به کسیدر علم حساب ار زانک رای تو تبه باشد
  5. شمارهٔ ۹ - در حسرت بر عمر گذشتهبه نای و نی همه عمرم گذشت و می‌گفتم
  6. شمارهٔ ۱۰ - در عبرتای عبید این گل صد برگ بر اطراف چمن
  7. شمارهٔ ۱۱ - در تعریضآنکه گردون فراشت و انجم کرد
  8. شمارهٔ ۱۲ - در تزکیهٔ نفس خودعبید این حرص مال و جاه تاکی
همه‌ی مقطعات ←

عبید زاکانی درباره‌ی عبید زاکانی

خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفه‌پرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیره‌ای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.