پرش به محتوای اصلی
عبید زاکانی عبید زاکانی

قصاید

قصیدهٔ شمارهٔ ۵ - در مدح سلطان معزالدین اویس جلایری

دولت قرین دولت صاحبقران ماست

دنیا به کام پادشه کامران ماست

سلطان اویس آنکه صفات جلال او

بیرون ز حد وهم و خیال و گمان ماست

ای آنشهی که گر تو بگوئی روا بود

کافاق زنده کردهٔ فیض بیان ماست

بنیاد عدل محکم و بازوی دین قوی

از رای روشن و خرد خرده‌دان ماست

ارکان ظلم و قاعدهٔ جور منهدم

از سهم تیر و خنجر گیتی ستان ماست

روی زمین که غرقهٔ طوفان فتنه بود

امروز در حمایت گرز و سنان ماست

پشت و پناه خلق جهانی به امر خلق

احسان شامل و کرم بیکران ماست

دولت ملازمیست که با ما بزرگ شد

اقبال بنده‌ایست که از خاندان ماست

مفتاح ملک و ضامن ارزاق مرد و زن

شمشیر و تیر و خامهٔ گوهرفشان ماست

آنجا که از امور سپاهی سخن رود

نوک زبان تیغ و قلم ترجمان ماست

پیر و جوان متابع تدبیر ما شدند

تا رای پیر تابع بخت جوان ماست

خورشید پادشاه فلک شد از آنکه او

هر بامداد معتکف آستان ماست

اقبال پنج نوبت شاهی همی زند

اکنونکه هفت کشور عالم از آن ماست

از هر طرف که رایت ما جلوه میکند

تایید هم رکاب و ظفر هم‌عنان ماست

از فرش خاک برگذری تا فراز عرش

مردافکنی که پشت نماید کمان ماست

هر آرزو که خواسته‌ایم از خدای خویش

توفیق عهد کرده که آن در ضمان ماست

هرکس که هست در همه آفاق چون عبید

آسوده در حمایت حفظ و امان ماست

شاها زمان فتنه و آشوب و ظلم رفت

وامروز خوشترین زمانها زمان ماست

هنگام کین ز جملهٔ دشمن‌کشان ما

آوازهٔ بزرگی و نام و نشان ماست

ایزد دعای ما به کرم مستجاب کرد

زیرا دعای جان تو ورد زبان ماست

ادامه‌ی قصاید

  1. قصیدهٔ شمارهٔ ۷ - در مدح شاه شیخ ابواسحاقچو صبح رایت خورشید آشکار کند
  2. قصیدهٔ شمارهٔ ۸ - در مدح یکی از پادشاهان عصرچو شقهٔ شب عنبر نثار بگشایند
  3. قصیدهٔ شمارهٔ ۹ - در مدح جمال‌الدین شاه شیخ ابواسحاق اینجوپیش از آن کین کار بر این سقف مینا کرده‌اند
  4. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰ - ایضا در مدح همو گویدسپیده‌دم علم صبح چون روان کردند
  5. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱ - ایضا در مدح همو گویددمید باد دلاویز و بوی جان آورد
  6. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲ - ایضا در مدح شاه شیخ ابواسحاقخدای تا خم این برکشیده ایوان کرد
  7. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳ - در ستایش سلطان معزالدین اویس جلایریترکم چو قصد خون دل عاشقان کند
  8. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴ - در مدح شاه شیخ ابواسحاق گویدجهان خوشست و چمن خرمست و بلبل شاد
همه‌ی قصاید ←

عبید زاکانی درباره‌ی عبید زاکانی

خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفه‌پرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیره‌ای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.