پرش به محتوای اصلی
عبید زاکانی عبید زاکانی

قصاید

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴ - در مدح شاه شیخ ابواسحاق گوید

جهان خوشست و چمن خرمست و بلبل شاد

ببار بادهٔ گلرنگ هرچه بادا باد

به شش جهت چو از این هفت چرخ بوقلمون

از آنچه هست مقدر نه کم شود نه زیاد

به نای و نی نفسی وقت خویشتن خوش دار

چو نای و نی چه دهی عمر خویشتن بر باد

بگیر دست بتی وز زمانه دست بدار

غلام سرو قدی باش و از جهان آزاد

زمین که بود زتاثیر زمهریر خراب

ز یمن مقدم نوروز می‌شود آباد

به شاهدان چمن صد هزار لخلخه حور

به دست پیک نسیم بهار بفرستاد

چو نقشبند ریاحین قبای غنچه ببست

صبا به لطف سر نافهٔ ختن بگشاد

میان سبزه و گل رقص میکند لاله

به پیش آب روان جلوه میکند شمشاد

درم فشانی بر فرق سبزه‌ها کاریست

که باز لطف نسیم بهار را افتاد

ز رنگ و بوی چمن جنتیست پنداری

که هست درگه اعلای شاه شاه نژاد

جهانگشای جوانبخت شیخ ابواسحاق

که چرخ پیر جوانی چو او ندارد یاد

کمینه بندهٔ او صد چو رستم دستان

کهینه چاکر او صد چو کیقباد و قباد

مهابتیست سر تیغ آبدارش را

که از صلابت او آب میشود فولاد

خدایگانا تا روز حشر لطف خدای

زمام دولت و حکمت به دست حکم تو داد

چو شمع هر که کند سرکشی در این حضرت

عجب مدار گرش آتش اوفتد به نهاد

سمند باد مسیر تو، با صبا هم تک

سنان صاعقه بار تو با قدر همزاد

همیشه شیر فلک آرزوی آن دارد

که با سگان درت دوستی کند بنیاد

به روز معرکه صد خصم را به هم بر دوخت

هر آن خدنگ که از بازوی تو یافت گشاد

مراد خلق ز جود تو میشود حاصل

ز روی لطف مراد دلت خدا بدهاد

ادامه‌ی قصاید

  1. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶ - ایضا در مدح هموخوش آن نسیم که بوئی ز زلف یار آرد
  2. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷ - در مدح جلال‌الدین شاه شجاعنسیم باد سحر عزم بوستان دارد
  3. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸ - در مدح خواجه رکن‌الدین عمیدالملکباز گل جلوه‌کنان روی به صحرا دارد
  4. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹ - در ستایش شاه شیخ ابواسحاقهمیشه تا سپر مهر زرفشان باشد
  5. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰ - ایضا در مدح هموتا زمان برقرار خواهد بود
  6. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱ - در مدح سلطان معزالدین اویس جلایریگیتی ز یمن عاطفت شاه کامکار
  7. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲ - در ستایش باده و تخلص به مدحباز به صحرا رسید کوکبهٔ نوبهار
  8. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳ - در مدح شاه شیخ ابواسحق اینجو گویدصبحدم کز حد خاور خسرو نیلی حصار
همه‌ی قصاید ←

عبید زاکانی درباره‌ی عبید زاکانی

خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفه‌پرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیره‌ای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.