پرش به محتوای اصلی
عبید زاکانی عبید زاکانی

قصاید

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷ - در مدح جلال‌الدین شاه شجاع

نسیم باد سحر عزم بوستان دارد

دمید و بازدمش کیمیای جان دارد

رسید مژده که سلطان گل به طالع سعد

عزیمت چمن و رای گلستان دارد

به ناز تکیه زده بر کنار آب روان

ز بید مروحه وز سرو سایبان دارد

سمن فسانه ز رخسار حور میگوید

چمن طراوت نزهتگه جنان دارد

نمیرود همه شب چشم نرگس اندر خواب

ز بسکه بلبل شوریده دل فغان دارد

هنوز لالهٔ نورسته ناشگفته تمام

چه موجبست که با سبزه سرگران دارد

فروغ روی بتم در قدح بدان ماند

که آب آید و در روی ارغوان دارد

ز عکس چهرهٔ او لاله را به خون جگر

حکایتی است که با غنچه در میان دارد

به سرو نسبت آزادی و سرافرازی

از آن کنند که آیین راستان دارد

زبان درازی از آن در چمن کند سوسن

که حرز مدح شهنشاه بر زبان دارد

سحاب جود مگر از عطای شاه آموخت

که طبع فایض ودست گهر فشان دارد

جلال دنیی و دین خسروی که روز نبرد

ظفر ملازم و اقبال همعنان دارد

شهی که کسوت جاه و منال دولت او

طراز سرمد و ترفیع جاودان دارد

بلند مرتبه دریا دلی که پایهٔ قدر

بسی رفیع‌تر از فرق فرقدان دارد

به پیش بخشش او یک زمان وفا نکند

هر آن متاع که گنجور بحر و کان دارد

جهان پناه که خورشید پادشاهی چرخ

ز خاکبوسی این فرخ آستان دارد

همای دولت آنروز شد همایونفال

که زیر سایهٔ چتر تو آشیان دارد

سری که سر کشیئی با تو آشکارا کرد

دلیکه دشمنئی با تو در میان دارد

قضا به قصد سرش تیغ میکشد ز نیام

قدر به کشتن او تیر در کمان دارد

گرفتم آنکه ز شاهان روزگار کسی

سپاه بیعدد و ملک بیکران دارد

چنین هنر که تو داری کراست در عالم

چنین پدر که تو داری که در جهان دارد

عبید را که مر بی‌عنایت تو بود

امیدها که بدین دولت جوان دارد

ز همت تو به پیرانه سر بیابد زود

چه غم زنائبهٔ دور آسمان دارد

اگر چه قافیه شد شایگان چه باک او را

که از معانی صد گنج شایگان دارد

امیدوار چنانم به فضل حق که ترا

همیشه شاه و سرافراز بی‌گمان دارد

خجسته ذات شریف ترا که باقی باد

ز شر حادثهٔ چرخ در امان دارد

ادامه‌ی قصاید

  1. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹ - در ستایش شاه شیخ ابواسحاقهمیشه تا سپر مهر زرفشان باشد
  2. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰ - ایضا در مدح هموتا زمان برقرار خواهد بود
  3. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱ - در مدح سلطان معزالدین اویس جلایریگیتی ز یمن عاطفت شاه کامکار
  4. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲ - در ستایش باده و تخلص به مدحباز به صحرا رسید کوکبهٔ نوبهار
  5. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳ - در مدح شاه شیخ ابواسحق اینجو گویدصبحدم کز حد خاور خسرو نیلی حصار
  6. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴ - ایضا در مدح شاه شیخ ابواسحاق گویدمیرسد نوروز عید و میدهد بوی بهار
  7. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵ - در ستایش شاه شیخ ابواسحاقگذشت روزه و سرما رسید عید و بهار
  8. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶ - در مدح شاه شیخ ابواسحاق و تهنیت وزارت رکن‌الدین عمیدالملکشد ملک فارس باز به تایید کردگار
همه‌ی قصاید ←

عبید زاکانی درباره‌ی عبید زاکانی

خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفه‌پرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیره‌ای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.