پرش به محتوای اصلی
عبید زاکانی عبید زاکانی

قصاید

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶ - ایضا در مدح همو

خوش آن نسیم که بوئی ز زلف یار آرد

به عاشقی خبر یار غمگسار آرد

به سوی بلبل بیدل برد بشارت گل

به باغ مژدهٔ ایام نوبهار آرد

خوشا کسی که سلامی بدان دیار برد

وز آن دیار پیامی بدین دیار آرد

اگر نه پیک نسیم بهار رنجه شود

عنایتی به سر عاشقان زار آرد

که حال من به سر کوی یار عرضه کند

که یادش از من مهجور دلفکار آرد

به اختیار نکردم جدائی از بر یار

بلا که بر سر خاطر به اختیار آرد

غریب شهر کسانم که در شمار آیم

غریب بی سر و پا را که در شمار آرد

عبید را به از آن نیست در چنین سختی

که روی عجز به درگاه کردگار آرد

مگر که بخت بلندش ز خواب برخیزد

تهوری کند و دولتی به کار آرد

که آن غریب پریشان خسته کشتی عمر

ز موج لجهٔ ایام برکنار آرد

چو بخت دولت اقبال و فتح و نصرت روی

به سوی بارگه شاه کامکار آرد

جمال دنیی ودین خسرویکه روز نبرد

به زخم تیر فلک را به زینهار آرد

ز ترس کوه بلرزد کمر بیندازد

سموم قهرش اگر رو به کوهسار آرد

به گاه لطف دم خلق عنبر افشانش

شکست در نفس آهوی تتار آرد

جهان پناها آنی که گرد موکب تو

برای چرخ نهم تاج افتخار آرد

همای چتر تو چون سایه بر جهان افکند

قضا ز فتح و ظفر بر سرش نثار آرد

هر آرزو که ز بخت امتحان کنی در حال

به پیش رفت تو بی‌دفع و انتظار آرد

ز جور چرخ جفا پیشه در امان باشد

عنایت تو کسی را که در حصار آرد

حسود جاه ترا تخت و تاج باید لیک

زمانه از پی او ریسمان و دار آرد

عدو نشاند نهالی و بهر کشتن او

کمان ونیزه و شمشیر و تیربار آرد

خجسته کلک تو دایم ز بحر جود و کرم

برای گوش امل در شاهوار آرد

همه ثنای تو گویند هر زمان کامروز

متاع شعر به بازار روزگار آرد

دعا به پیش تو آرم که هرکسی تحفه

به قدر طاقت و امکان و اقتدار آرد

تو پایدار بمان تا ابد که بخت ترا

زمانه مژدهٔ اقبال پایدار آرد

ادامه‌ی قصاید

  1. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸ - در مدح خواجه رکن‌الدین عمیدالملکباز گل جلوه‌کنان روی به صحرا دارد
  2. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹ - در ستایش شاه شیخ ابواسحاقهمیشه تا سپر مهر زرفشان باشد
  3. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰ - ایضا در مدح هموتا زمان برقرار خواهد بود
  4. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱ - در مدح سلطان معزالدین اویس جلایریگیتی ز یمن عاطفت شاه کامکار
  5. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲ - در ستایش باده و تخلص به مدحباز به صحرا رسید کوکبهٔ نوبهار
  6. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳ - در مدح شاه شیخ ابواسحق اینجو گویدصبحدم کز حد خاور خسرو نیلی حصار
  7. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴ - ایضا در مدح شاه شیخ ابواسحاق گویدمیرسد نوروز عید و میدهد بوی بهار
  8. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵ - در ستایش شاه شیخ ابواسحاقگذشت روزه و سرما رسید عید و بهار
همه‌ی قصاید ←

عبید زاکانی درباره‌ی عبید زاکانی

خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفه‌پرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیره‌ای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.