پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

دستورنامه

بخش ۵ - اندیشه و سخن

چو بر مرکبِ فکر گردم سوار

نیارم گرفتن عنان استوار

سر از هر طرف می‌کشد بارگی

مرا می‌رباید به یک بارگی

چو قادر نه‌ام بر کمان و کمند

برون می‌دود صیدم از قیدِ بند

مرا خود ز عالم برون می‌برد

چه عالم ز خود هم برون می‌برد

مشو معترض کو غلو در گرفت

که این برق در خشک و در تر گرفت

گر از آتش من خبر داشتی

چه پروای عیب و هنر داشتی

سخن باطنی دارد و ظاهری

بدو نیک را اول و آخری

تو مرد کدامی و اهل کدام

نصیب خود ادراک کن والسلام

جُعَل از گلستان ندارد نصیب

ز کنّاس گند و ز عطار طیب

اگر در سیاهیست آب حیات

ببین چشمه‌ی خضر من در دوات

به زور و به زرگر به دست آمدی

سکندر سیاهی پرست آمدی

ازین جام اگر جرعه‌ای یافتی

ز هر حرف صد چشمه بشکافتی

خضِر را ازین چشمه دادند آب

توهم زین سیاهی طلب کن بیاب

غلط می‌کنم از سیاهی مجوی

اگر چشمه خواهی پی خضر پوی

خضِر را طلب کن که آب حیات

ازو بازیابی نه از ترّهات

ادامه‌ی دستورنامه

  1. بخش ۷ - دو فرزند شایسته شهنشاه و نصرت و یاد تاج الدین محمدمرا فضل بخشنده دین و داد
  2. بخش ۸ - سبب نظم کتاببقا باد این هر دو را بی شمار
  3. بخش ۹ - تضمین بیت شیخ اجل سعدیبه تکرار و تَذکار عادت کنند
  4. بخش ۱۰ - حرمت شرابشراب آن گهی دست شرّست و شور
  5. بخش ۱۱ - مداح میغذای تن و قوت جان است راح
  6. بخش ۱۲ - یار عهد جوانیبه عهد جوانی چنان بودمی
  7. بخش ۱۳ - دلیل راهپس از مدتی در میان آمدم
  8. بخش ۱۴ - شهرت به شرب مدامچو مشهور گشتم به شرب مدام
همه‌ی دستورنامه ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.