پرش به محتوای اصلی
نظیری نیشابوری نظیری نیشابوری

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۹

همیشه تار و پود کار ناهموار می‌بستم

دل و دستم نبود و خویش را بر کار می‌بستم

برش چندان که می‌رفتم نبودش شفقتی با من

به افسون خویش را بر محرمان یار می‌بستم

در آن کو یک شبم گل گشت مهتابی نشد روزی

همیشه خویش را چون سایه بر دیوار می‌بستم

اگرچه پای تا سر عذر تقصیر و گنه بودم

ز خجلت‌های عصیان لب ز استغفار می‌بستم

کسی دیگر به جز من لذت نقصان نمی‌دانست

گر از اول ره سودا درین بازار می‌بستم

نمی‌افتاد چندین رخنه در بنیاد رسوایی

گر از آغاز دست عقل دعوی دار می‌بستم

کمر در خدمتت عمریست می‌بندم چه شد قدرم

برهمن می‌شدم گر این قدر زنار می‌بستم

نهال عمر پیوند تو کردم برنشد حاصل

ثمر می‌داد اگر این نخل را بر خار می‌بستم

«نظیری» این تمنا و طلب تا وقت مردن بود

متاع جان به غارت می‌شد و من بار می‌بستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۱چند در دل آرزو را خاک غم بر سر کنم
  2. شمارهٔ ۴۳۲شب در بتخانه‌ای را با دو چشم تر زدم
  3. شمارهٔ ۴۳۳به تمنای غلط بر همه کس میر شدیم
  4. شمارهٔ ۴۳۴نه مقامی که در آن زاد سفر تازه کنیم
  5. شمارهٔ ۴۳۵جز نسخه احوال کسان پیش ندارم
  6. شمارهٔ ۴۳۶غساله شوی ته کاسه و ایاغ شدم
  7. شمارهٔ ۴۳۷بی روی تو پروانه ای امشب به چراغم
  8. شمارهٔ ۴۳۸ز جا نتوانم از کم نشئگی چالاک برخیزم
همه‌ی غزلیات ←

نظیری نیشابوری درباره‌ی نظیری نیشابوری

محمدحسین نظیری نیشابوری (زادهٔ نیمهٔ دوم سدهٔ دهم هجری قمری در نیشابور، درگذشتهٔ ۱۰۲۱ هجری قمری در آگرهٔ هند) از شاعران مؤلف و صاحب سبک تاریخ شعر پارسی به‌شمار می‌رود که بر جریانات شعری معاصر و بعد از خود تأثیری عمیق نهاد. وی پس از گذراندن تحصیلات، به شاعری روی آورد و برای آزمودن طبع، به کاشان که از مراکز مهم شعر پار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.