پرش به محتوای اصلی
ناصرخسرو ناصرخسرو

قصاید

قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۳

ای مر تو را گرفته بت خوش‌زبان زبون،

تو خوش بدو سپرده دل مهربان ربون

اندر حریم می نکند جان تو قرار

تا ناوری دل از حرم دلبران برون

برگیر دل ز بلخ و بنِه تن ز بهر دین

چون من غریب و زار به مازندران درون

زیرا که عیب و علت کندی کاردار

سوهان علاج داند کرد و فسان فسون

دنیا ز من بجست، چو من دین بیافتم

طاعت همیم دارد دندان‌کَنان کنون

گر سر برآوری ز گریبان دین حق

با ناکسان کله زن و با خاسران سرون

با اهل خویش گوهر دین تو روشن است

اینجاست مانده در کف بیگانگان نگون

با اهل علم و مرد خردمند کن، مکن

با مردمان خس به مثل با سگان سکون

ناید ز چوب کژّ ستون، گر تو راستی

دین را به جز تو نیست سوی راستان ستون

هشیار باش و راست رو و هر سوی متاز

در جوی و جرّ جهل چو این ماهیان هیون

مغزت تهی ز علم و معده‌ت از طعام پر

هل تا چو خر کنند پر این خربطان بطون

ادامه‌ی قصاید

  1. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۵فریاد به لااله الا هو
  2. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۶چون فروماندی ز بد کردار خویش
  3. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۷ایا گشته غره به مکر زمانه
  4. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۸گرگ آمده است گرسنه و دشت پر بره
  5. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۹دور باش ای خواجه زین بی‌مر گله
  6. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱۰ناید هگرز از این یله گو باره
  7. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱۱ای زود گرد گنبد بر رفته
  8. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱۲گشت جهان کودکی دوازده ساله
همه‌ی قصاید ←

ناصرخسرو درباره‌ی ناصرخسرو

حکیم ابومعین ناصر بن خسرو قبادیانی بلخی در سال ۳۹۴ هجری قمری در بلخ تولد یافت. از اوایل جوانی به تحصیل علوم و تحقیق ادیان و مطالعهٔ اشعار شعرای ایران و عرب پرداخت. در دورهٔ جوانی به دربار غزنویان و سپس به دربار سلجوقیان راه یافت. در سال ۴۳۷ هجری قمری خوابی دید و به قول خود از خواب چهل ساله بیدار شد، کارهای دیوانی را ره...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.