پرش به محتوای اصلی
ناصرخسرو ناصرخسرو

قصاید

قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۴

از بهر چه، ای پیر هشیوار هنربین،

بر اسپ هوا کرد دلت بار دگر زین؟

دین است نهال شکر حکمت، پورا،

بنشانش و به هر وقت ازو بار شکر چین

مر بند هوا را به جز از حکمت نگشاد

حکمت برد از عارض و رخسار چو زر چین

این است تو را منزل و زاد، ای سفری مرد

برگیر، هلا، زاد و همه بار سفر زین

طین است تو را اصل، بلی، لیکن بنگر

کان چیست کزو گشت چنین یار هنرطین

ای رفته چهل سال به تن در ره دنیا،

گمراه چرا شد دل هشیار تو در دین؟

راهت بنمایم سوی دین گر تو نگیری

اندر دل از این پند پدروار پدر کین

دار گذر است اینت، به پرهیز و به طاعت

بشتاب و بپرهیز و رو از دار گذر هین

بنداز تبرزین، چو طبرزد بشنو پند

چون من به طبرزد که کند کار تبرزین؟

ادامه‌ی قصاید

  1. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۶چون فروماندی ز بد کردار خویش
  2. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۷ایا گشته غره به مکر زمانه
  3. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۸گرگ آمده است گرسنه و دشت پر بره
  4. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۹دور باش ای خواجه زین بی‌مر گله
  5. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱۰ناید هگرز از این یله گو باره
  6. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱۱ای زود گرد گنبد بر رفته
  7. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱۲گشت جهان کودکی دوازده ساله
  8. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱۳بدخو جهان تو را ندهد دسته
همه‌ی قصاید ←

ناصرخسرو درباره‌ی ناصرخسرو

حکیم ابومعین ناصر بن خسرو قبادیانی بلخی در سال ۳۹۴ هجری قمری در بلخ تولد یافت. از اوایل جوانی به تحصیل علوم و تحقیق ادیان و مطالعهٔ اشعار شعرای ایران و عرب پرداخت. در دورهٔ جوانی به دربار غزنویان و سپس به دربار سلجوقیان راه یافت. در سال ۴۳۷ هجری قمری خوابی دید و به قول خود از خواب چهل ساله بیدار شد، کارهای دیوانی را ره...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.