پرش به محتوای اصلی
ناصرخسرو ناصرخسرو

قصاید

قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۶

چون فروماندی ز بد کردار خویش

پارسا گشتی کنون و نیک خو

آن مثل کز پیش گفتند، ای پسر،

من به شعر آرم کنون از بهر تو

گند پیری گفت که‌ش خردی بریخت

«مر مرا نان تهی بود آرزو»

ادامه‌ی قصاید

  1. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۸گرگ آمده است گرسنه و دشت پر بره
  2. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۹دور باش ای خواجه زین بی‌مر گله
  3. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱۰ناید هگرز از این یله گو باره
  4. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱۱ای زود گرد گنبد بر رفته
  5. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱۲گشت جهان کودکی دوازده ساله
  6. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱۳بدخو جهان تو را ندهد دسته
  7. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱۴بسی کردم گه و بیگه نظاره
  8. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱۵ای خورده خوش و کرده فراوان فره
همه‌ی قصاید ←

ناصرخسرو درباره‌ی ناصرخسرو

حکیم ابومعین ناصر بن خسرو قبادیانی بلخی در سال ۳۹۴ هجری قمری در بلخ تولد یافت. از اوایل جوانی به تحصیل علوم و تحقیق ادیان و مطالعهٔ اشعار شعرای ایران و عرب پرداخت. در دورهٔ جوانی به دربار غزنویان و سپس به دربار سلجوقیان راه یافت. در سال ۴۳۷ هجری قمری خوابی دید و به قول خود از خواب چهل ساله بیدار شد، کارهای دیوانی را ره...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.