پرش به محتوای اصلی
ناصرخسرو ناصرخسرو

قصاید

قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۲

جوانی شد، او را فراموش کن

سر ناتوانی در آگوش کن

تو را چند گه تن‌ وشی‌پوش بود

کنون چند گه جان‌ وشی‌پوش کن

اگر دیبهٔ جان همی بایدت

خرد تار و پود سخن هوش کن

ز نادیدنی چشم‌ها کور ساز

ز بیهوده‌ها گوش مدهوش کن

به دل باش بیدار و خفته به چشم

بشو خویشتن ضدّ خر گوش کن

ز گفتار خیر و به دیدار حق

زبان عسکر و چشم‌ها شوش کن

ز چهرت بخوان آنچه یزدان نبشت

نبشت شیاطین فراموش کن

ز حکمت خورش جوی مر جانْت را

دلت معده ساز و دهن گوش کن

ز دین حکمت آموز و بقراط را

به اندک سخن گنگ و خاموش کن

خلالوش‌جویانِ دین بی‌هش‌اند

تو بی‌هوش را در خلالوش کن

اگر نوش تو زهر کرد این فلک

به دانش تو زهر فلک نوش کن

وگر دوشت از تو به غفلت بجست

بکوش و ز امشب یکی دوش کن

ادامه‌ی قصاید

  1. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۴از بهر چه، ای پیر هشیوار هنربین،
  2. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۵فریاد به لااله الا هو
  3. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۶چون فروماندی ز بد کردار خویش
  4. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۷ایا گشته غره به مکر زمانه
  5. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۸گرگ آمده است گرسنه و دشت پر بره
  6. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۹دور باش ای خواجه زین بی‌مر گله
  7. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱۰ناید هگرز از این یله گو باره
  8. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱۱ای زود گرد گنبد بر رفته
همه‌ی قصاید ←

ناصرخسرو درباره‌ی ناصرخسرو

حکیم ابومعین ناصر بن خسرو قبادیانی بلخی در سال ۳۹۴ هجری قمری در بلخ تولد یافت. از اوایل جوانی به تحصیل علوم و تحقیق ادیان و مطالعهٔ اشعار شعرای ایران و عرب پرداخت. در دورهٔ جوانی به دربار غزنویان و سپس به دربار سلجوقیان راه یافت. در سال ۴۳۷ هجری قمری خوابی دید و به قول خود از خواب چهل ساله بیدار شد، کارهای دیوانی را ره...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.