پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

مثنوی هدایت‌نامه

۱۳- حکایت دهقان

یکی مرد دهقان درختی نشاند

دگر آستین بر زراعت فشاند

یکی رنج سرما و گرما کشید

عذاب زمستان و گرما چشید

دگر مرد دل را به راحت نهاد

تن کهل را در قناعت نهاد

یکی نعمت اندوخت وقت درو

یکی کرد اجناس خانه گرو

شنیدم که یک روز آن کار سهل

ز عمال می‌خواست چیزی به جهل

کسی گفتش آخر نه دهقان بُدی؟

چرا در به در طالب نان بُدی

بگفتا به من بخت بد یار شد

دل من به غفلت گرفتار شد

کنون علم بی برگ و بارم چه سود

که تخم عمل غفلت از من ربود

الا ای که دانش در آموختی

به غفلت چرا خرمنت سوختی

مثال خرد با تو خواهم نمود

که نتوان بر او نکته‌ای در فزود

خرد را تو آئینه‌ای دان صقیل

در او عکس گردد کثیر و قلیل

یکی قطره از لجهٔ بحر جان

فتاده ز موج ازل بر کران

شناسندهٔ ذات انسان در او

جدا گشته از حد حیوان در او

بدو زیرک و اهل دانا شده

ز ماوای اسفل به اعلا شده

چو عکس بد و نیک افتد در او

بتابد ز بد روی سوی نکو

ز هر چه رسد مرد را زو الم

به یک دم کشد بر سر او رقم

ادامه‌ی مثنوی هدایت‌نامه

  1. ۱۵- المقالهترا دیدهٔ دل اگر باز شد
  2. ۱۶- حکایتیکی مرد صاحب نظر در بهار
  3. ۱۷- حکایتیکی رند در گلخنی خفته بود
  4. ۱۸- المقالهگر از مایهٔ عشق گویم سخن
  5. ۱۹- حکایتیکی روز محمود گردن فراز
  6. ۲۰- حکایتشبی طوطئی ز آشیان بر پرید
  7. ۲۱- حکایتبه پروانه می‌گفت صاحبدلی
  8. ۲۲- حکایتیکی عاشقی فرد و آزاده‌ای
همه‌ی مثنوی هدایت‌نامه ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.