پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

شهر آشوب

شمارهٔ ۲۹۹ - دارباز

دارباز امرد که باشد مشق او مرغوب من

می کند شب تا سحر بازی به لنگر چوب من

ادامه‌ی شهر آشوب

  1. شمارهٔ ۳۰۱ - هیزم فروشبا مه هیزم فروش از سوز دل گفتم سخن
  2. شمارهٔ ۳۰۲ - کاتبدلبر کاتب که می داند سراسر حال من
  3. شمارهٔ ۳۰۳ - کاتبدلبر کاتب خط او کرده چشمم را سیاه
  4. شمارهٔ ۳۰۴ - کاتبشوخ کاتب کرد امشب بر کف دستم رقم
  5. شمارهٔ ۳۰۵ - کاتبدلبر کاتب شبی گردید با من همنشین
  6. شمارهٔ ۳۰۶ - دروازه باناز پی آن دلبر دروازه بان ای دوستان
  7. شمارهٔ ۳۰۷ - شوخ ملتانیشوخ ملتانی گرو از غنچه های گل گرفت
  8. شمارهٔ ۳۰۸ - ماربازمارباز امرد مرا گردید بی افسون دچار
همه‌ی شهر آشوب ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.