پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

شهر آشوب

شمارهٔ ۲۰۱ - نقاره چی

شوخ نقاره چی را بردم شبی به خانه

از ذوق می زدم من تا روز شادیانه

ادامه‌ی شهر آشوب

  1. شمارهٔ ۲۰۳ - ماهی پزدلبر ماهی پزم باشد به رخ چون آفتاب
  2. شمارهٔ ۲۰۴ - ماهی گیرشوخ ماهی گیر باشد دلربای شوخ و شنگ
  3. شمارهٔ ۲۰۵ - شیخ زادهآن شیخ زاده امرد با من نمی شود یار
  4. شمارهٔ ۲۰۶ - قالب تراشبت قالب تراش سیم غبغب
  5. شمارهٔ ۲۰۷ - عینک سازشوخ عینک ساز را دایم بود در عین چشم
  6. شمارهٔ ۲۰۸ - چلپک پزگفتمش با ماه چلپک پز ز غم لب می گزم
  7. شمارهٔ ۲۰۹ - باغبانباغبان امرد به باغش خویش را انداختم
  8. شمارهٔ ۲۱۰ - خشت ریزخشت ریز امرد که زو خاک وجودم بیختم
همه‌ی شهر آشوب ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.