پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

شهر آشوب

شمارهٔ ۱۵۹ - کشتی بان

گفتمش با شوخ کشتی بان مراد من برآر

گفت در گرداب افتادی به امید کنار

ادامه‌ی شهر آشوب

  1. شمارهٔ ۱۶۱ - ندافدلبر نداف را امشب به سامان ساختم
  2. شمارهٔ ۱۶۲ - کبوتر بازبا کبوتر باز شوخی صرف کردم دانه را
  3. شمارهٔ ۱۶۳ - دیگ ریزدی نگار دیگ ریزم باده نوشیدن گرفت
  4. شمارهٔ ۱۶۴ - ماهی گیرشوخ ماهیگیر امشب در کنار آب رفت
  5. شمارهٔ ۱۶۵ - خراسباندلبر خراسبان گفتا که وقتم هست تنگ
  6. شمارهٔ ۱۶۶ - معمارشوخ معمارم به عالم طرح نو انداخته
  7. شمارهٔ ۱۶۷ - کشتین گیرشوخ کشتین گیر با من مشق کشتین یاد داد
  8. شمارهٔ ۱۶۸ - بندبافپنجه آن بندباف امرد به بازو تافتم
همه‌ی شهر آشوب ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.