پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

مثنویات

شمارهٔ ۱۰ - مثنوی از برای گرمای تابستان گفته

دم صبح کز تابش آفتاب

جهان گشت همچون تنور کباب

هوا سوخت از گرمی مرز و بوم

نسیم صبا گشت باد سموم

شد از مرکز خاک آتش بلند

پرید از زمین سایه همچون سپند

چنان طبع کافور گردید گرم

که شد پشت آئینه چون موم نرم

شد امروز پروانه مرغ تذرو

گریزان شد از سایه خویش سرو

زمین را فتاد آتش اندر نهاد

سوی آسمان رفت چون گرد باد

به جان گلخنی آتش افروختی

ز گلخن برون آمدی سوختی

فتاد آشپز را دکان از رواج

ندارد به آتش طعام احتیاج

شد از باغ مرغ چمن عذرخواه

برد چون سمندر به آتش پناه

ز گرمی به بتخانه آمد شکست

ز آتش گریزان شد آتش پرست

کمان شد ز تاب هوا گوشه گیر

به بحر کمان غوطه زد چوب تیر

به هر خانه ای شمع افروخته

ز پروانه شد بیشتر سوخته

شد آب از حرارت ورق های گل

به جوها روان شد عرقهای گل

پریدی اگر مرغ بر آفتاب

چو پروانه گشتی هماندم کباب

بدنها شد از تاب گرما تنگ

چو بیمار جویای خوی خنک

مزاج همه شد ز گرمی به جوش

نشست خجل گرم دارو فروش

به خوناب شد شسته روی شفق

ز تاب هوا کرد آتش عرق

همه خلق در آرزوی پناه

گریزان به درگاه ظل اله

چو ظل اله شاه سبحانقلی

شه آئینه دهر ازو منجلی

من امروز از تابش آفتاب

دویدم سوی شاه عالیجناب

بلند است همچون فلک پایه اش

پناه غریبان بود سایه اش

نهال حیات شد کامران

بود ایمن از گرم و سرد جهان

خزان از گلستان او دور باد

حسودش همه عمر رنجور باد

به عهدش جوان گشت دوران پیر

در ایام او فتنه شد گوشه گیر

عزیز است در دیده روزگار

ز شاهان پیشین بود یادگار

ز حکمش به صحرا شبان ارجمند

زند گرگ را پیش پا گوسفند

ز پابوس او گرم سودای بخت

بخارا شد از مقدمش پایتخت

نویسند اگر نام او بر کمان

کشد در بغل تیر کج را نشان

بیا ساقی آن باده دلربا

که موجش بود قبله گاه دعا

به من ده که او را به ساغر کنم

دعای شه هفت کشور کنم

الهی زمین تا بود برقرار

بود قصر اقبال شه پایدار

ادامه‌ی مثنویات

  1. شمارهٔ ۱۲ - در تعریف خواجه میرزاجان بقالدلم را برده سرو جامه زیبی
  2. شمارهٔ ۱۳ - در تعریف خواجه میرزا محمد شسته گرنگار شسته گر آب نبات است
  3. شمارهٔ ۱۴ - در بیان تعریف و توصیف نانوانگار نانوا آتش مزاج است
  4. شمارهٔ ۱۵ - در تعریف خواجه شفیع نقاشبت نقاش دارد نقش شیرین
  5. شمارهٔ ۱۶ - در بیان تعریف و توصیف شاطر پسرینگار شاطری دارد رخم زرد
  6. شمارهٔ ۱۷ - در بیان تعریف نجار چنین می فرمایندبت نجار من سرویست یکتا
  7. شمارهٔ ۱۸ - در بیان تعریف طشت گر چنین گویدنگار طشتگر دارد دل سخت
  8. شمارهٔ ۱۹ - در تعریف قصاب پسر گویدمه قصاب من شوخیست خونریز
همه‌ی مثنویات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.