پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

مثنویات

شمارهٔ ۱۹ - در تعریف قصاب پسر گوید

مه قصاب من شوخیست خونریز

به خونم کرده تیغ غمزه را تیز

شکسته آستین بهر هلاکم

ز دست خنجر او سینه چاکم

بر آید شعله چون شمع از زبانم

زده آتش به مغز استخوانم

دلم را خنجرش بی تاب کرده

نگاهش زهره من آب کرده

تمنای جگر سازم بهانه

به پای خود روم سلاخ خانه

دکان خویش را هرگه گشاید

کشم آه از جگر شوشم نماید

دکان او لبالب باشد از پوست

که او را هست بر هر پوستی دوست

کنم تا جان خود امروز قربان

زنم خود را میان گوسفندان

بکشتن صاف سازم اشتها را

که بینم زیر تیغ او خدا را

به دکانش روم در خون طپیده

نیندیشم ز سرهای بریده

اگر خونم بریزد ماتمم نیست

ز پایم گر بیاویزد غمم نیست

نتابد روی جان دردمندم

جدا سازد اگر از بند بندم

ز مژگانش چکد خونم نظاره

سر دار است سرهای فتاده

ز دست او شده آزرده جانم

رسیده تیغ او بر استخوانم

نمی گیرد خبر از حال بنده

نگویم راز خود تا پوست کنده

نمی بینم از آن مه دلفروزی

کنم بهر تفاؤل شانه سوزی

روم بر کوچه او خانه سازم

به هر کس جنگ قصابانه سازم

ازو هر روز پرسم نرخ روغن

کنم هر شب به یادش خانه روشن

بود دکان او پیوسته جایم

اگر در کنده می سازند پایم

به هر دکان دمی او را ببینم

به هر دو کنده زانو نشینم

به بالای هم افتاده نظاره

به روی تخته اش چون گوشت پاره

روم سوی دکانش را شوم دوست

به امیدی که قصاب آشنا جوست

به خود امروز می نازد سر من

که دارم منت تیغش به گردن

خمار تشنگی رفت از سبویم

گره شد آب تیغش بر گلویم

ببسته دست و پا و گردنم را

شکسته استخوان های تنم را

جمال او همان از دور بینم

ندارم گرده پهلویش نشینم

به خونم تشنه تیغ کینه او

بود از رحم خالی سینه او

مرا آن شوخ هر دم دوست گیرد

بریزد خونم و در پوست گیرد

نمی تابم ز پیش خنجرش رو

اگر در سینه ام گردد ترازو

ازو سازم سراغ گوشت آهنگ

ترازو وار بندم بر شکم سنگ

نه آسایم ز خون بی دریغش

همیشه بوی خون آید ز تیغش

نگاهش خلق را بی تیغ کشته

دکان او شده از کشته پشته

مزین کرده از روغن دکان را

چراغان کرده خاک کشتگان را

ز دکان خانه با لب های خاموش

روم سوی دکانش گوشت بر دوش

دلم را نیست بی او یک زمان تاب

جگربند منست آن شوخ قصاب

نگاهم تا شود سیر از نظاره

کنم بازار قصابان اجاره

مرا تا آن بت قصاب شد یار

چو غنچه خون دل خوردن بود کار

خورند از دولت آن شوخ قصاب

ز یک سرچشمه گرگ و گوسفند آب

پی سوادی او جان می دهم من

خراب کشته های فربهم من

خریداران ز هر جانب خرابش

بود دلهای مشتاقان کبابش

اگر می داشتم در کنج مأوا

نمی کردم به غیر از گوشت سودا

مرا تا وصف تیغش بر زبان شد

ز شعرم استخوان بندی عیان شد

بیا ساقی نیازم هست باقی

به جام باده شو با من ملاقی

کباب از جان گرم سیدا کن

به ذوق بسمل او را آشنا کن

ادامه‌ی مثنویات

  1. شمارهٔ ۲۱ - عریضه فرستادن عبدالکریم بی از ولایت سمرقند به شاه جم نشان یعنی حضرت عبدالعزیز خان و عزیمت کردن خان از بخارا به کرمینه و آمدن اورگنجی و به شهر بخارا درآمده و غارت کردن و شرح آندم صبح با شاه خیرالبشر
  2. شمارهٔ ۲۲ - متوجه شدن خان جنت آشیان از ولایت فاطر بخارا به طوف مزار فیض آثار حضرت شاه نقشبند و عنان عزیمت به جانب آقتاچ کشیدن از آنجا به دارالسلطنه سمرقند خرامیدنرقم سنج این دفتر پر نهیب
  3. شمارهٔ ۲۳ - متوجه شدن حضرت جنت مکان از میانکال با ساپه بیکران به جانب ساغرچ و فرستادن قاضی عبدالرحمن به سوی ده بیددم صبح کاین خسرو تاج بخش
  4. شمارهٔ ۲۴ - عریضه فرستادن محمد نظربی به ولایت بلخ به حضرت سبحانقلی خان و شنیدن خان جنت آشیان مخالفت نمودن او را بعد از آن غازی بی و الله بردی را با سپاه بیکران فرمودن آنها را رفته بیگاهی خودها را به ولایت قرشی انداخته محمد نظربی را بسته فرستادن گذشته به دم صبح سلطان گردون شکوه
  5. شمارهٔ ۲۵ - عزیمت نمودن خان فردوس مکان حضرت سبحانقلی خان از ولایت بخارا به طوف مزار فیض آثار حضرت شاه نقشبند و از آنجا به ولایت بلخ متوجه شدندم صبح خورشید زرین رکاب
  6. شمارهٔ ۲۶ - متوجه شدن حضرت خان فردوس مکان بعد از گذشتن دریا به جانب بلخ در قوشخانه فروز آمدن و خبر یافتن اهل بلخ و آمدن خان را و دروازه را بر روی خود کشیده محاصره شدن و در فکر کار خود شدندم صبح کین ماهی زرنگار
  7. شمارهٔ ۲۷ - ایلچی فرستادن خان فردوس مکان یوسف خواجه نقشبندی را جواب مقرر نایافتن دویم قلیچ بی را فرستاده و ابواب متفصل مفتوح شدن و داخل به شهر بلخ و مغضوب شدندم صبح کاین خسرو قلعه گیر
همه‌ی مثنویات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.