پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

رباعیات

رباعی شمارهٔ ۴۱۸

من زان جانم که جانها را جانست

من زان شهرم که شهر بی‌شهرانست

راه آن شهر راه بی‌پایانست

رو بی‌سر و پا شو که سر و پا آنست

ادامه‌ی رباعیات

  1. رباعی شمارهٔ ۴۲۰من کوهم و قال من صدای یار است
  2. رباعی شمارهٔ ۴۲۱من محو خدایم و خدا آن منست
  3. رباعی شمارهٔ ۴۲۲میدان که درون تو مثال غاریست
  4. رباعی شمارهٔ ۴۲۳می‌گریم زار و یار گوید زرقست
  5. رباعی شمارهٔ ۴۲۴می‌گفت یکی پری که او ناپیداست
  6. رباعی شمارهٔ ۴۲۵مینال که آن ناله شنو همسایه است
  7. رباعی شمارهٔ ۴۲۶ناگاه بروئید یکی شاخ نبات
  8. رباعی شمارهٔ ۴۲۷ناگه ز درم درآمد آن دلبر مست
همه‌ی رباعیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.