پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

رباعیات

رباعی شمارهٔ ۳۴۱

زان روی که دل بستهٔ آن زنجیر است

در دامن تو دست زدن تقدیر است

چون دست به دامنش زدم گفت بهل

گفتم که خموش روز گیراگیر است

ادامه‌ی رباعیات

  1. رباعی شمارهٔ ۳۴۳زان مِی خوردم که روح پیمانهٔ اوست
  2. رباعی شمارهٔ ۳۴۴زان می مستم که نقش جامش عشق است
  3. رباعی شمارهٔ ۳۴۵سرسبز بود خاک که آبش یار است
  4. رباعی شمارهٔ ۳۴۶سر سخن دوست نمیارم گفت
  5. رباعی شمارهٔ ۳۴۷سرگشته چو آسیای گردان کنمت
  6. رباعی شمارهٔ ۳۴۸سرگشته دلا به دوست از جان راهست
  7. رباعی شمارهٔ ۳۴۹سرمایهٔ عقل مرد دیوانگیست
  8. رباعی شمارهٔ ۳۵۰سلطان ملاحت، مه موزون منست
همه‌ی رباعیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.