پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۹۰

صبحدمی همچو صبح پرده ظلمت درید

نیم شبی ناگهان صبح قیامت دمید

واسطه‌ها را برید دید به خود خویش را

آنچ زبانی نگفت بی‌سر و گوشی شنید

پوست بدرد ز ذوق عشق چو پیدا شود

لیک کجا ذوق آن کو کندت ناپدید

فقر ببرده سبق رفته طبق بر طبق

باز کند قفل را فقر مبارک کلید

کشته شهوت پلید کشته عقلست پاک

فقر زده خیمه‌ای زان سوی پاک و پلید

جمله دل عاشقان حلقه زده گرد فقر

فقر چو شیخ الشیوخ جمله دل‌ها مرید

چونک به تبریز چشم شمس حقم را بدید

گفت حقش پر شدی گفت که هل من مزید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۹۲آمد شهر صیام سنجق سلطان رسید
  2. غزل شمارهٔ ۸۹۳نیک بدست آنک او شد تلف نیک و بد
  3. غزل شمارهٔ ۸۹۴نعره آن بلبلان از سوی بستان رسید
  4. غزل شمارهٔ ۸۹۵وسوسه تن گذشت غلغله جان رسید
  5. غزل شمارهٔ ۸۹۶غره مشو گر ز چرخ کار تو گردد بلند
  6. غزل شمارهٔ ۸۹۷شرح دهم من که شب از چه سیه‌دل بود
  7. غزل شمارهٔ ۸۹۸بانگ زدم من که «دل مست کجا می‌رود؟»
  8. غزل شمارهٔ ۸۹۹یار مرا عارض و عذار نه این بود
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.