پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۸۶

از رسن زلف تو خلق به جان آمدند

بهر رسن بازیش لولیکان آمدند

در دل هر لولیی عشق چو استاره‌ای

رقص کنان گرد ماه نورفشان آمدند

در هوس این سماع از پس بستان عشق

سروقدان چون چنار دست زنان آمدند

بین که چه ریسیده‌ایم دست که لیسیده‌ایم

تا که چنین لقمه‌ها سوی دهان آمدند

لولیکان قنق در کف گوشه تتق

وز تتق آن عروس شاه جهان آمدند

شاه که در دولتش هر طرفی شاهدی

سینه گشاده به ما بهر امان آمدند

شیوه ابرو کند هر نفسی پیش ما

گرچه که از تیر غمز سخته کمان آمدند

شب رو و عیار باش بر سر هر کوی از آنک

زیر لحاف ازل نیک نهان آمدند

جانب تبریز در شمس حقم دیده‌اند

ترک دکان خواندند چونک به کان آمدند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۸۸زهره من بر فلک شکل دگر می‌رود
  2. غزل شمارهٔ ۸۸۹روی تو چون روی مار خوی تو زهر قدید
  3. غزل شمارهٔ ۸۹۰صبحدمی همچو صبح پرده ظلمت درید
  4. غزل شمارهٔ ۸۹۱دی شد و بهمن گذشت فصل بهاران رسید
  5. غزل شمارهٔ ۸۹۲آمد شهر صیام سنجق سلطان رسید
  6. غزل شمارهٔ ۸۹۳نیک بدست آنک او شد تلف نیک و بد
  7. غزل شمارهٔ ۸۹۴نعره آن بلبلان از سوی بستان رسید
  8. غزل شمارهٔ ۸۹۵وسوسه تن گذشت غلغله جان رسید
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.