پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۸۳

جان من و جان تو بود یکی ز اتحاد

این دو که هر دو یکیست جز که همان یک مباد

فرد چرا شد عدد از سبب خوی بد

ز آتش بادی بزاد در سر ما رفت باد

گشت جدا موج‌ها گرچه بد اول یکی

از سبب باد بود آنک جدایی بزاد

جام دوی درشکن باده مده باد را

چون دو شود پادشاه شهر رود در فساد

روز فضیلت گرفت زانک یکی شمع داشت

هر طرفی شب ز عجز شمع و چراغی نهاد

گرچه ز رب العباد هر نفسی رحمتست

کی بود آن دم که رب ماند و فانی عباد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۸۵بار دگر آمدیم تا شود اقبال شاد
  2. غزل شمارهٔ ۸۸۶از رسن زلف تو خلق به جان آمدند
  3. غزل شمارهٔ ۸۸۷روبهکی دنبه برد شیر مگر خفته بود
  4. غزل شمارهٔ ۸۸۸زهره من بر فلک شکل دگر می‌رود
  5. غزل شمارهٔ ۸۸۹روی تو چون روی مار خوی تو زهر قدید
  6. غزل شمارهٔ ۸۹۰صبحدمی همچو صبح پرده ظلمت درید
  7. غزل شمارهٔ ۸۹۱دی شد و بهمن گذشت فصل بهاران رسید
  8. غزل شمارهٔ ۸۹۲آمد شهر صیام سنجق سلطان رسید
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.