پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۸۰

صد مصر مملکت ز تعدی خراب شد

صد بحر سلطنت ز تطاول سراب شد

صد برج حرص و بخل به خندق دراوفتاد

صد بخت نیم خواب به کلی به خواب شد

آن شاهراه غیب بر آن قوم بسته بود

وان ماه زنگ ظلم به زیر حجاب شد

وان چشم کو چو برق همی‌سوخت خلق را

در نوحه اوفتاد و به گریه سحاب شد

وان دل که صد هزار دل از وی کباب بود

در آتش خدای کنون او کباب شد

ای شاد آن کسی که از این عبرتی گرفت

او را از این سیاست شه فتح باب شد

چون روز گشت و دید که او شب چه کرده بود

سودش نداشت سخره صد اضطراب شد

چون بخت روسپید شب اندر دعا گذار

زیرا دعای نوح به شب مستجاب شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۸۲جامه سیه کرد کفر نور محمد رسید
  2. غزل شمارهٔ ۸۸۳جان من و جان تو بود یکی ز اتحاد
  3. غزل شمارهٔ ۸۸۴پرده دل می‌زند زهره هم از بامداد
  4. غزل شمارهٔ ۸۸۵بار دگر آمدیم تا شود اقبال شاد
  5. غزل شمارهٔ ۸۸۶از رسن زلف تو خلق به جان آمدند
  6. غزل شمارهٔ ۸۸۷روبهکی دنبه برد شیر مگر خفته بود
  7. غزل شمارهٔ ۸۸۸زهره من بر فلک شکل دگر می‌رود
  8. غزل شمارهٔ ۸۸۹روی تو چون روی مار خوی تو زهر قدید
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.