پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۲۴

برخیز که جان است و جهان است و جوانی

خورشید برآمد بنگر نورفشانی

آن حسن که در خواب همی‌جست زلیخا

ای یوسف ایام به صد ره به از آنی

برخیز که آویخت ترازوی قیامت

برسنج ببین که سبکی یا تو گرانی

هر سوی نشانی است ز مخلوق به خالق

قانع نشود عاشق بی‌دل به نشانی

هر لحظه ز گردون برسد بانگ که ای گاو

ما راه سعادت بنمودیم تو دانی

برخیز و بیا دبدبه عمر ابد بین

تا بازرهی زود از این عالم فانی

او عمر عزیزی است از او چاره نداری

او جان جهان آمد و تو نقش جهانی

بر صورت سنگین بزند روح پذیرد

حیف است کز این روح تو محروم بمانی

او کان عقیق آمد و سرمایه کان‌ها

در کان عقیق آی چه دربند دکانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۲۶ای دل تو در این غارت و تاراج چه دیدی
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۲۷عاشق شو و عاشق شو بگذار زحیری
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۲۸هر روز بگه ای شه دلدار درآیی
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۲۹ای ماه اگر باز بر این شکل بتابی
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۳۰یا ساقی شرف بشراباتک زندی
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۳۱تو دوش رهیدی و شب دوش رهیدی
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۳۲ای جان گذرکرده از این گنبد ناری
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۳۳در خانه خود یافتم از شاه نشانی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.