پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۴۹

من پیش از این می‌خواستم گفتار خود را مشتری

و اکنون همی‌خواهم ز تو کز گفت خویشم واخری

بت‌ها تراشیدم بسی بهر فریب هر کسی

مست خلیلم من کنون سیر آمدم از آزری

آمد بتی بی‌رنگ و بو دستم معطل شد بدو

استاد دیگر را بجو بهر دکان بتگری

دکان ز خود پرداختم انگازها انداختم

قدر جنون بشناختم ز اندیشه‌ها گشتم بری

گر صورتی آید به دل گویم برون رو ای مضل

ترکیب او ویران کنم گر او نماید لمتری

کی درخور لیلی بود آن کس کز او مجنون شود

پای علم آن کس بود کو راست جانی آن سری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۵۱دریوزه‌ای دارم ز تو در اقتضای آشتی
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۵۲ای دل نگویی چون شدی ور عشق روزافزون شدی
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۵۳بویی ز گردون می‌رسد با پرسش و دلداریی
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۵۴عیش جهان پیسه بود گاه خوشی گاه بدی
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۵۵برگذری درنگری جز دل خوبان نبری
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۵۶هم نظری هم خبری هم قمران را قمری
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۵۷ای دل سرگشته شده در طلبِ یاوه‌روی
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۵۸سنگ مزن بر طرف کارگه شیشه‌گر‌ی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.