پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۵۳

ای تو امان هر بلا، ما همه در امان تو

جان همه خوش است در، سایهٔ لطف جان تو

شاه همه جهان تویی، اصل همه کسان تویی

چونک تو هستی آنِ ما، نیست غم از کسانِ تو

ابرِ غم تو ای قمر! آمد دوش بر جگر

گفت «مرا ز بام و در، صد سقط از زبان تو»

جست دلم ز قال او، رفت بر خیال او

شاید ای نبات‌خو این همه در زمان تو

جان مرا در این جهان، آتش توست در دهان

از هوس وصال تو، وز طلب جهان تو

نیست مرا ز جسم و جان، در ره عشق تو نشان

زآنک نغول می‌روم، در طلب نشان تو

بنده بدید جوهرت، لنگ شده‌ست بر درت

مانده‌ام ای جواهری! بر طرف دکان تو

شاد شود دل و جگر، چون بگشایی آن کمر

بازگشا تو خوش قبا، آن کمر از میان تو

تا نظری به جان کنی، جان مرا چو کان کنی

در تبریز شمسِ دین، نقد رسم به کان تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۵۵کی ز جهان برون شود جزو جهان هله بگو
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۵۶سیمبرا ز سیم تو سیمبرم به جان تو
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۵۷سنگ شکاف می‌کند در هوس لقای تو
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۵۸من که ستیزه روترم در طلب لقای تو
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۵۹باده چو هست ای صنم بازمگیر و نی مگو
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۶۰ندیدم در جهان کس را که تا سر پر نبوده‌ست او
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۶۱اگر نه عاشق اویم چه می‌پویم به کوی او
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۶۲دگرباره بشوریدم بدان سانم به جان تو
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.