پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۵۷

سنگ شکاف می‌کند در هوس لقای تو

جان پر و بال می‌زند در طرب هوای تو

آتش آب می‌شود عقل خراب می‌شود

دشمن خواب می‌شود دیده من برای تو

جامه صبر می‌درد عقل ز خویش می‌رود

مردم و سنگ می‌خورد عشق چو اژدهای تو

بند مکن رونده را گریه مکن تو خنده را

جور مکن که بنده را نیست کسی به جای تو

آب تو چون به جو رود کی سخنم نکو رود

گاه دمم فرودرد از سبب حیای تو

چیست غذای عشق تو این جگر کباب من

چیست دل خراب من کارگه وفای تو

خابیه جوش می‌کند کیست که نوش می‌کند

چنگ خروش می‌کند در صفت و ثنای تو

عشق درآمد از درم دست نهاد بر سرم

دید مرا که بی‌توام گفت مرا که وای تو

دیدم صعب منزلی درهم و سخت مشکلی

رفتم و مانده‌ام دلی کشته به دست و پای تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۵۹باده چو هست ای صنم بازمگیر و نی مگو
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۶۰ندیدم در جهان کس را که تا سر پر نبوده‌ست او
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۶۱اگر نه عاشق اویم چه می‌پویم به کوی او
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۶۲دگرباره بشوریدم بدان سانم به جان تو
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۶۳چو شیرینتر نمود ای جان مها شور و بلای تو
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۶۴اگر بگذشت روز ای جان به شب مهمان مستان شو
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۶۵فقیر است او فقیر است او فقیر ابن الفقیر است او
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۶۶دگرباره بشوریدم بدان سانم به جان تو
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.