پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۵۹

باده چو هست ای صنم بازمگیر و نی مگو

عرضه مکن دو دست تی پر کن زود آن سبو

ای طربون غم شکن سنگ بر این سبو مزن

از در حق به یک سبو کم نشده‌ست آب جو

زان قدحی که ساحران جان به فدا شدند از آن

چون کف موسی نبی بزم نهاد و کرد طو

فاش بیا و فاش ده باده عشق فاش به

عید شده‌ست و عام را گر رمضان است باش گو

رغم سپید ماخ را رقص درآر شاخ را

و آن کرم فراخ را بازگشای تو به تو

مهره که درربوده‌ای بر کف دست نه دمی

و آن گروی که برده‌ای بار دوم ز ما مجو

مرده به مرگ پار من زنده شده ز یار من

چند خزیده در کفن زنده از آن مسیح خو

منکر حشر روز دین ژاژ مخا بیا ببین

رسته چو سبزه از زمین سروقدان باغ هو

خامش کرده جملگان ناطق غیب بی‌زبان

خطبه بخوانده بر جهان بی‌نغمات و گفت و گو

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۶۱اگر نه عاشق اویم چه می‌پویم به کوی او
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۶۲دگرباره بشوریدم بدان سانم به جان تو
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۶۳چو شیرینتر نمود ای جان مها شور و بلای تو
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۶۴اگر بگذشت روز ای جان به شب مهمان مستان شو
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۶۵فقیر است او فقیر است او فقیر ابن الفقیر است او
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۶۶دگرباره بشوریدم بدان سانم به جان تو
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۶۷دل آتش پذیر از توست برق و سنگ و آهن تو
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۶۸نمی‌گفتی مرا روزی که ما را یار غاری تو
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.