پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۵۵

چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون

دلم را دوزخی سازد دو چشمم را کند جیحون

چه دانستم که سیلابی مرا ناگاه برباید

چو کشتی‌ام دراندازد میان قُلْزُم پرخون

زند موجی بر آن کشتی که تخته‌تخته بشکافد

که هر تخته فروریزد ز گردش‌های گوناگون

نهنگی هم برآرد سر‌، خورد آن آب دریا را

چنان دریای بی‌پایان‌، شود بی‌آب چون هامون

شکافد نیز آن هامون‌، نهنگ بحرفرسا را

کشد در قعر ناگاهان به دست قهر چون قارون

چو این تبدیل‌ها آمد نه هامون ماند و نه دریا

چه دانم من دگر چون شد که چون غرق است در بی‌چون

چه دانم‌های بسیار است لیکن من نمی‌دانم

که خوردم از دهان‌بندی در آن دریا کفی افیون

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۵۷توقع دارم از لطف تو ای صدر نکوآیین
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۵۸چو افتم من ز عشق دل به پای دلربای من
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۵۹منم آن حلقه در گوش و نشسته گوش شمس الدین
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۶۰الا ای باد شبگیرم بیار اخبار شمس الدین
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۶۱ای قاعده مستان در همدگر افتادن
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۶۲چون چنگ شدم جانا آن چنگ تو دروا کن
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۶۳ای سنجق نصرالله وی مشعله یاسین
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۶۴در پرده دل بنگر صد دختر آبستان
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.