پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۴۶

روز آن است که ما خویش بر آن یار زنیم

نظری سیر بر آن روی چو گلنار زنیم

مشتری وار سر زلف مه خود گیریم

فتنه و غلغله اندر همه بازار زنیم

اندرافتیم در آن گلشن چون باد صبا

همه بر جیب گل و جعد سمن زار زنیم

نفسی کوزه زنیم و نفسی کاسه خوریم

تا سبووار همه بر خم خمار زنیم

تا به کی نامه بخوانیم گه جام رسید

نامه را یک نفسی در سر دستار زنیم

چنگ اقبال ز فر رخ تو ساخته شد

واجب آید که دو سه زخمه بر آن تار زنیم

وقت شور آمد و هنگام نگه داشت نماند

ما که مستیم چه دانیم چه مقدار زنیم

خاک زر می شود اندر کف اخوان صفا

خاک در دیده این عالم غدار زنیم

می کشانند سوی میمنه ما را به طناب

خیمه عشرت از این بار در اسرار زنیم

شد جهان روشن و خوش از رخ آتشرویی

خیز تا آتش در مکسبه و کار زنیم

پاره پاره شود و زنده شود چون که طور

گر ز برق دل خود بر که و کهسار زنیم

هله باقیش تو گو که به وجود چو توی

سرد و حیف است که ما حلقه گفتار زنیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۴۸ساقیا عربده کردیم که در جنگ شویم
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۴۹وقت آن شد که به زنجیر تو دیوانه شویم
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۵۰خوش بنوشم تو اگر زهر نهی در جامم
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۵۱ما سر و پنجه و قوت نه از این جان داریم
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۵۲ای دریغا که شب آمد همه از هم ببریم
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۵۳من از این خانه پرنور به در می نروم
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۵۴تا که ما از نظر و خوبی تو باخبریم
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۵۵دوش می گفت جانم کای سپهر معظم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.