پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

دفتر پنجم

بخش ۲۹ - در بیان آنک ثواب عمل عاشق از حق هم حق است

عاشقان را شادمانی و غم اوست

دست‌مزد و اجرت خدمت هم اوست

غیر معشوق ار تماشایی بود

عشق نبود هرزه سودایی بود

عشق آن شعله‌ست کو چون بر فروخت

هرچه جز معشوق باقی جمله سوخت

تیغ لا در قتل غیر حق براند

در نگر زان پس که بعد لا چه ماند

ماند الا الله باقی جمله رفت

شاد باش ای عشق شرکت‌سوز زفت

خود همو بود آخرین و اولین

شرک جز از دیدهٔ احول مبین

ای عجب حسنی بود جز عکس آن

نیست تن را جنبشی از غیر جان

آن تنی را که بود در جان خلل

خوش نگردد گر بگیری در عسل

این کسی داند که روزی زنده بود

از کف این جان جان جامی ربود

وانک چشم او ندیدست آن رخان

پیش او جانست این تف دخان

چون ندید او عمر عبدالعزیز

پیش او عادل بود حجاج نیز

چون ندید او مار موسی را ثبات

در حبال سحر پندارد حیات

مرغ کو ناخورده است آب زلال

اندر آب شور دارد پر و بال

جز به ضد ضد را همی نتوان شناخت

چون ببیند زخم بشناسد نواخت

لاجرم دنیا مقدم آمدست

تا بدانی قدر اقلیم الست

چون ازینجا وا رهی آنجا روی

در شکرخانهٔ ابد شاکر شوی

گویی آنجا خاک را می‌بیختم

زین جهان پاک می‌بگریختم

ای دریغا پیش ازین بودیم اجل

تا عذابم کم بدی اندر وجل

ادامه‌ی دفتر پنجم

  1. بخش ۳۱ - در بیان آنک عقل و روح در آب و گل محبوس‌اند هم‌چون هاروت و ماروت در چاه بابلهم‌چو هاروت و چو ماروت آن دو پاک
  2. بخش ۳۲ - جواب گفتن طاوس آن سایل راچون ز گریه فارغ آمد گفت رو
  3. بخش ۳۳ - بیان آنک هنرها و زیرکی‌ها و مال دنیا هم‌چون پرهای طاوس عدو جانستپس هنر آمد هلاکت خام را
  4. بخش ۳۴ - در صفت آن بی‌خودان کی از شر خود و هنر خود آمن شده‌اند کی فانی‌اند در بقای حق هم‌چون ستارگان کی فانی‌اند روز در آفتاب و فانی را خوف آفت و خطر نباشدچون فناش از فقر پیرایه شود
  5. بخش ۳۵ - در بیان آنک ما سوی الله هر چیزی آکل و ماکولست هم‌چون آن مرغی کی قصد صید ملخ می‌کرد و به صید ملخ مشغول می‌بود و غافل بود از باز گرسنه کی از پس قفای او قصد صید او داشت اکنون ای آدمی صیاد آکل از صیاد و آکل خود آمن مباش اگر چه نمی‌بینیش به نظر چشم بهمرغکی اندر شکار کرم بود
  6. بخش ۳۶ - صفت کشتن خلیل علیه‌السلام زاغ را کی آن اشارت به قمع کدام صفت بود از صفات مذمومهٔ مهلکه در مریداین سخن را نیست پایان و فراغ
  7. بخش ۳۷ - مناجاتای مبدل کرده خاکی را به زر
  8. بخش ۳۸ - قال النبی علیه‌السلام ارحموا ثلاثا عزیز قوم ذل و غنی قوم افتقر و عالما یلعب به الجهالگفت پیغمبر که رحم آرید بر
همه‌ی دفتر پنجم ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.