پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

دفتر پنجم

بخش ۳۰ - در تفسیر قول رسول علیه‌السلام ما مات من مات الا و تمنی ان یموت قبل ما مات ان کان برا لیکون الی وصول البر اعجل و ان کان فاجرا لیقل فجوره

زین بفرمودست آن آگه رسول

که هر آنک مرد و کرد از تن نزول

نبود او را حسرت نقلان و موت

لیک باشد حسرت تقصیر و فوت

هر که میرد خود تمنی باشدش

که بدی زین پیش نقل مقصدش

گر بود بد تا بدی کمتر بدی

ور تقی تا خانه زوتر آمدی

گوید آن بد بی‌خبر می‌بوده‌ام

دم به دم من پرده می‌افزوده‌ام

گر ازین زودتر مرا معبر بدی

این حجاب و پرده‌ام کمتر بدی

از حریصی کم دران روی قنوع

وز تکبر کم دران چهرهٔ خشوع

هم‌چنین از بخل کم در روی جود

وز بلیسی چهرهٔ خوب سجود

بر مکن آن پر خلد آرای را

بر مکن آن پر ره‌پیمای را

چون شنید این پند در وی بنگریست

بعد از آن در نوحه آمد می‌گریست

نوحه و گریهٔ دراز دردمند

هر که آنجا بود بر گریه‌ش فکند

وآنک می‌پرسید پر کندن ز چیست

بی‌جوابی شد پشیمان می‌گریست

کز فضولی من چرا پرسیدمش

او ز غم پر بود شورانیدمش

می‌چکید از چشم تر بر خاک آب

اندر آن هر قطره مدرج صد جواب

گریهٔ با صدق بر جانها زند

تا که چرخ و عرش را گریان کند

عقل و دلها بی‌گمان عرشی‌اند

در حجاب از نور عرشی می‌زیند

ادامه‌ی دفتر پنجم

  1. بخش ۳۲ - جواب گفتن طاوس آن سایل راچون ز گریه فارغ آمد گفت رو
  2. بخش ۳۳ - بیان آنک هنرها و زیرکی‌ها و مال دنیا هم‌چون پرهای طاوس عدو جانستپس هنر آمد هلاکت خام را
  3. بخش ۳۴ - در صفت آن بی‌خودان کی از شر خود و هنر خود آمن شده‌اند کی فانی‌اند در بقای حق هم‌چون ستارگان کی فانی‌اند روز در آفتاب و فانی را خوف آفت و خطر نباشدچون فناش از فقر پیرایه شود
  4. بخش ۳۵ - در بیان آنک ما سوی الله هر چیزی آکل و ماکولست هم‌چون آن مرغی کی قصد صید ملخ می‌کرد و به صید ملخ مشغول می‌بود و غافل بود از باز گرسنه کی از پس قفای او قصد صید او داشت اکنون ای آدمی صیاد آکل از صیاد و آکل خود آمن مباش اگر چه نمی‌بینیش به نظر چشم بهمرغکی اندر شکار کرم بود
  5. بخش ۳۶ - صفت کشتن خلیل علیه‌السلام زاغ را کی آن اشارت به قمع کدام صفت بود از صفات مذمومهٔ مهلکه در مریداین سخن را نیست پایان و فراغ
  6. بخش ۳۷ - مناجاتای مبدل کرده خاکی را به زر
  7. بخش ۳۸ - قال النبی علیه‌السلام ارحموا ثلاثا عزیز قوم ذل و غنی قوم افتقر و عالما یلعب به الجهالگفت پیغمبر که رحم آرید بر
  8. بخش ۳۹ - قصهٔ محبوس شدن آن آهوبچه در آخر خران و طعنهٔ آن خران ببر آن غریب گاه به جنگ و گاه به تسخر و مبتلی گشتن او به کاه خشک کی غذای او نیست و این صفت بندهٔ خاص خداست میان اهل دنیا و اهل هوا و شهوت کی الاسلام بدا غریبا و سیعود غریبا فطوبی للغرباء صدق رآهوی را کرد صیادی شکار
همه‌ی دفتر پنجم ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.