پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

دفتر پنجم

بخش ۲۸ - در بیان قول رسول علیه‌السلام لا رهبانیة فی‌الاسلام

بَرمَکن پر را و دل برکن ازو

زانک شرط این جهاد آمد عدو

چون عدو نبود جهاد آمد محال

شهوتت نبود نباشد امتثال

صبر نبود چون نباشد میل تو

خصم چون نبود چه حاجت حیل تو

هین مکن خود را خصی رهبان مشو

زانک عفت هست شهوت را گرو

بی‌هوا نهی از هوا ممکن نبود

غازیی بر مردگان نتوان نمود

انفقوا گفته‌ست پس کسپی بکن

زانک نبود خرج بی‌دخل کهن

گرچه آورد انفقوا را مطلق او

تو بخوان که اکسبوا ثم انفقوا

هم‌چنان چون شاه فرمود اصبروا

رغبتی باید کزان تابی تو رو

پس کلوا از بهر دام شهوتست

بعد از آن لاتسرفوا آن عفتست

چونک محمول به نبود لدیه

نیست ممکن بود محمول علیه

چونک رنج صبر نبود مر ترا

شرط نبود پس فرو ناید جزا

حبذا آن شرط و شادا آن جزا

آن جزای دل‌نواز جان‌فزا

ادامه‌ی دفتر پنجم

  1. بخش ۳۰ - در تفسیر قول رسول علیه‌السلام ما مات من مات الا و تمنی ان یموت قبل ما مات ان کان برا لیکون الی وصول البر اعجل و ان کان فاجرا لیقل فجورهزین بفرمودست آن آگه رسول
  2. بخش ۳۱ - در بیان آنک عقل و روح در آب و گل محبوس‌اند هم‌چون هاروت و ماروت در چاه بابلهم‌چو هاروت و چو ماروت آن دو پاک
  3. بخش ۳۲ - جواب گفتن طاوس آن سایل راچون ز گریه فارغ آمد گفت رو
  4. بخش ۳۳ - بیان آنک هنرها و زیرکی‌ها و مال دنیا هم‌چون پرهای طاوس عدو جانستپس هنر آمد هلاکت خام را
  5. بخش ۳۴ - در صفت آن بی‌خودان کی از شر خود و هنر خود آمن شده‌اند کی فانی‌اند در بقای حق هم‌چون ستارگان کی فانی‌اند روز در آفتاب و فانی را خوف آفت و خطر نباشدچون فناش از فقر پیرایه شود
  6. بخش ۳۵ - در بیان آنک ما سوی الله هر چیزی آکل و ماکولست هم‌چون آن مرغی کی قصد صید ملخ می‌کرد و به صید ملخ مشغول می‌بود و غافل بود از باز گرسنه کی از پس قفای او قصد صید او داشت اکنون ای آدمی صیاد آکل از صیاد و آکل خود آمن مباش اگر چه نمی‌بینیش به نظر چشم بهمرغکی اندر شکار کرم بود
  7. بخش ۳۶ - صفت کشتن خلیل علیه‌السلام زاغ را کی آن اشارت به قمع کدام صفت بود از صفات مذمومهٔ مهلکه در مریداین سخن را نیست پایان و فراغ
  8. بخش ۳۷ - مناجاتای مبدل کرده خاکی را به زر
همه‌ی دفتر پنجم ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.