پرش به محتوای اصلی
عثمان مختاری عثمان مختاری

شهریارنامه

بخش ۸ - صف آراستن دو لشکر در برابر همدیگر گوید

بشد شاد هیتال بر پیل کوس

ببست و جهان شد بگرد آبنوس

دلیران هندی پی کین همه

بروها بکردند پرچین همه

ز قطران یکی بحر آمد بجوش

بشد سر ز بانگ تبیره ز هوش

بلرزید کوه از دم گاودم

بتن زهره شیر گردیده گم

ببردند گردان بهامون درفش

شد از تیغ هامان سراسر بنفش

یلان صف کشیدند نیزه بکف

نیستان زمین گشته از هر طرف

غو بادپایان ز گردون گذشت

ز بانگ تبیره جهان خیره گشت

زمین سراندیب چون کوه شد

ز بس کشته در دشت انبوه شد

بقلب سپه شاه هیتال بود

به دستش ز کین تیغ کوپال بود

به یکدست جمهور زرین کلاه

جهان بود از گرد لشکر سپاه

به یکدست او گرد زرفام بود

که رزمش به ساطور خودکام بود

به پیش سپه داشت توپال جای

همی ناله آمد ز هند و درای

وزین روی ارژنگ صف برکشید

پی رزم هیتال لشکر کشید

به قلب سپه جای خود ساخت شاه

نهاد از بر کوهه پیل گاه

دو لشکر چو زین گونه بستند صف

یلان تیغ هندی گرفته به کف

ز گردان مغرب یکی شیره مرد

به میدان درآمد که جوید نبرد

دلیری ز لشکر برون راند اسب

بزین برخروشان چه آزرگشسب

سرافراز را نام فرهنگ بود

ورا رزم با فیل نر ننگ بود

چه آمد سر ره به شیرویه بست

یکی تیز زوبین گرفته بدست

به شیرویه گفت ای یل سرفراز

بگیر از من این حربه جانگداز

بگفت این و آمد بتنگ اندرش

برافروخت ژوبین زد بر سرش

چنان چونکه بیرون شد از پشت او

نماندش بجز باد در مشت او

ز بر زیر آمد سرتاج ور

سرش زیر پا گشت و پا زیر سر

چو شد کشته شیرویه رزمخواه

یکی دیگر آمد ز مغرب سپاه

ورا نیز فرهنگ آورد زیر

ز بالای زین بر بیک چوب تیر

یکی دیگر آمد ورا نیز کشت

همی کشت و در رزم ننمود پشت

چه هیتال ازقلب لشکر بدید

بلرزید از خود چه از باد بید

بدو گفت جمهور کای شهریار

ز رزم یلان رنجه خاطر مدار

و دیگر ز ما کشته شد یک دو مرد

چنین است آئین روز نبرد

من اکنون دلیری فرستم بجنگ

که جنگ آورد روز کین با نهنگ

یکی زین سپه زنده نگذارد او

چه نهصد منی گرز بردارد او

وز آن پس نگه سوی زرفام کرد

که زی رزم رای آور ای شیره مرد

سر این دلاور بیاور برم

بدان تا یکی رزم تو بنگرم

ادامه‌ی شهریارنامه

  1. بخش ۱۰ - رزم لشکر ارژنگشاه با زرفام گویدبجنبید لشکر چه دریای چین
  2. بخش ۱۱ - رزم شهریار بافرانک و اظهار عاشقی فرانک گویدتنش بود لرزان دلش بود سست
  3. بخش ۱۲ - آگاه شدن شهریار از مکر و دستان شیرافکن گویدجهانجوی شیرافکن آمد ز راه
  4. بخش ۱۳ - رفتن شهریار به شکار و کشتن شیرافکن را گویدچو خور سر زد از چتر فیروزه‌رنگ
  5. بخش ۱۴ - رسیدن سپاه ارژنگ شاه و خبر دادن از حال او گویدچو دیدند روی سپهدار شیر
  6. بخش ۱۵ - رسیدن شهریار بطلایه هیتال شاه و شکستن و رفتن پیش ارژنگ شاه گویدطلایه برآمد سر راه نیو
  7. بخش ۱۶ - کشته شدن زرفام بدست شهریار گویدچو شیر اندر آمد روان زیر فیل
  8. بخش ۱۷ - برگشتن هر دو لشکر از همدیگر و آوردن شهریار جمهور رابه پیش ارژنگشاه گویددگرباره آن ابر آمد پدید
همه‌ی شهریارنامه ←

عثمان مختاری درباره‌ی عثمان مختاری

حکیم ابوعمر بهاءالدین عثمان بن عمر مختاری غزنوی شاعر و حماسه‌سرای برجسته دوره پایانی سده پنجم و دوره آغازین سده ششم هجری قمری بود. از زندگانی او دانسته‌های اندکی در دست است. تاریخ زاده شدن او را میان سال‌های ۴۵۷–۶۹ و درگذشت او را میان سال‌های ۵۱۲–۵۴۸ نوشته‌اند. مختاری در سرودن غزل و قصیده و رباعی و قطعه و ترکیبات و مثن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.