پرش به محتوای اصلی
عثمان مختاری عثمان مختاری

شهریارنامه

بخش ۱۰ - رزم لشکر ارژنگشاه با زرفام گوید

بجنبید لشکر چه دریای چین

دمیدند در دم گره بر جبین

خروشیدن سنج و شیپور و کوس

همی گفت بر نامداران فسوس

وزین روی جمهور و هیتال شاه

کشیدند لشکر سوی رزمگاه

برانگیخت زرفام فیلش ز جای

برآمد غو طیل و آوای نای

ز بس کز دو رویه برآمد خروش

شد از جوش دریای بی بن خموش

تو گوئی بدرید گوش سپهر

درافتاد از طاق فیروزه مهر

ز بیم دم تیغ الماس رنگ

جگر آب شد در درون نهنگ

ز بس خون فرو ریخت روز نبرد

نه برخاست ز آن دشت تا حیزه گرد

به چشم دلیران و مردان جنگ

فزون از مژه بود تیر خدنگ

شکست از سوی شاه ارژنگ بود

سه روز اندرون رزمگه جنگ بود

فتاده تن نامداران بخاک

سر و پشت و پهلو به شمشیر چاک

چه ارژنگ دید آن چنان کارزار

بگرداند رو از دم گیر و دار

همی شد گریزان ز هیتال شاه

دمان و رمان از پس او سپاه

همه راه پرخسته و کشته شد

ز کشته بهر سوی صد پشته شد

یکی کوه پیش اندر آمد براه

بنه سوی که برد فرخنده شاه

یکی کنده در پیش که کرد زود

کز آنجای رفتن نبودش بسود

کز آن کوه ره دورند تا سرند

بکه جای گیرد یکی کنده کند

همه مردمش خسته و بسته دید

گهی دست و گه لب بدندان گزید

چه زد بر سرش گرد آن جام زر

شد از دود آن قلعه زیر و زبر

زمانی چه شد برطرف گشت دود

در دز بروی سپهبد گشود

ز در بند دز زود بیرون دوید

از آن کوه سر سوی هامون دوید

بیآمد بدان چشمه کامد نخست

تنش بود لرزان دلش بود سست

بدان چشمه سر یکدمی بغنوید

بناگه شد از دشت کردی پدید

سواری برون آمد از تیره کرد

که نعل مستورش جهان تیره کرد

فتاده ز سر خود و کیش از میان

نه برجای تیر و نه بر زه کمان

ادامه‌ی شهریارنامه

  1. بخش ۱۲ - آگاه شدن شهریار از مکر و دستان شیرافکن گویدجهانجوی شیرافکن آمد ز راه
  2. بخش ۱۳ - رفتن شهریار به شکار و کشتن شیرافکن را گویدچو خور سر زد از چتر فیروزه‌رنگ
  3. بخش ۱۴ - رسیدن سپاه ارژنگ شاه و خبر دادن از حال او گویدچو دیدند روی سپهدار شیر
  4. بخش ۱۵ - رسیدن شهریار بطلایه هیتال شاه و شکستن و رفتن پیش ارژنگ شاه گویدطلایه برآمد سر راه نیو
  5. بخش ۱۶ - کشته شدن زرفام بدست شهریار گویدچو شیر اندر آمد روان زیر فیل
  6. بخش ۱۷ - برگشتن هر دو لشکر از همدیگر و آوردن شهریار جمهور رابه پیش ارژنگشاه گویددگرباره آن ابر آمد پدید
  7. بخش ۱۸ - شناختن شهریار مرجانه جادو را گویدتو امشب به می شاد با من نشین
  8. بخش ۱۹ - رسیدن نامه هیتال شاه به ارژنگ شاه گویدفرستاده‌ای را فرستاد و تفت
همه‌ی شهریارنامه ←

عثمان مختاری درباره‌ی عثمان مختاری

حکیم ابوعمر بهاءالدین عثمان بن عمر مختاری غزنوی شاعر و حماسه‌سرای برجسته دوره پایانی سده پنجم و دوره آغازین سده ششم هجری قمری بود. از زندگانی او دانسته‌های اندکی در دست است. تاریخ زاده شدن او را میان سال‌های ۴۵۷–۶۹ و درگذشت او را میان سال‌های ۵۱۲–۵۴۸ نوشته‌اند. مختاری در سرودن غزل و قصیده و رباعی و قطعه و ترکیبات و مثن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.