پرش به محتوای اصلی
عثمان مختاری عثمان مختاری

شهریارنامه

بخش ۱۴ - رسیدن سپاه ارژنگ شاه و خبر دادن از حال او گوید

چو دیدند روی سپهدار شیر

فکندند تن را ز بالا به زیر

همه پیش او در خروش آمدند

چو دریای جوشان به جوش آمدند

که ای گُرد‌! ما را به فریاد رس

که هستیم یکسر در آتش چو خس

سپهدار از ایشان بپرسید راز

بگفتند کای گرد گردن‌فراز

دلیران ارژنگ شاهیم ما

که زاری ز بدخواه داریم ما

جهانجوی ارژنگ‌شاه بزرگ

چو غر مست مانده به چنگال گرگ

به کوه اندرون مانده بی‌زاد و خورد

برآورده بدخواه از آن شاه گرد

یلان جهانجوی شاه سرند

به کوه سراندیب بیخور بدند

خورش جز گیا نیست در کوهسار

جهانجوی مانده‌ست در کوه خوار

یکی را بفرمود تا در زمان

رود پیش ارژنگ شاه جهان

بگوید که شاها به دل غم مدار

که آمد جهانجوی یل شهریار

دلیری‌که بُد تندتر ز آن گروه

برون راند و شد تازیان سوی کوه

که شه را از آن کار آگه کند

یلان را دل از رنج کوته کند

سپهبد ازین روی برساخت کار

به بهزاد بسپرد گنج و حصار

وز آن پس چنین گفت با ماهروی

که ای برده روی تو از ماه گوی

تو با گرد بهزاد ایدر بمان

بدان تا من آیم زی آزادگان

فرانک بدو گفت ای نامدار

به کام تو گردد جهان پایدار

مرا بودن ایدر نه در خور بود

روم زی سراندیب بهتر بود

بدان تا ببینم سرانجام کار

ببخشید اگر یاریم کردگار

که دیگر ببینم رخ پهلوان

که پیش است بسیار رنج گران

بگفت این و شد زی سراندیب شاد

وزین رو سپهدار فرخ نژاد

ابا نامداران سوی کوه شد

شب تیره رو سوی انبوه شد

وزین روی آمد سوار از گروه

بشد پیش ارژنگ در برز کوه

که شاها مخور غم که آمد به راه

جهانجوی داماد فرخنده گاه

شه او را ببخشید سر تا به پای

هرآن چیز پوشیده بد جابجای

که بر گو کجا دیدی آن شیر را

خداوند کوپال و شمشیر را

سراسر به شه گفت آن چیز دید

چو بشنید شه شادمانی گزید

بفرمود تا کوس بنواختند

پی رزم و کین گردن افراختند

برآمد خروش از میان گروه

بجنبید گویی سراندیب کوه

دم نای‌ِ شادی بدرید گوش

چو دریا شد آن کوه‌، آمد به جوش

ز لشکر دلیران گروها گروه

ز شادی دویدند بر برز کوه

چو از تیره شب پاسی اندر گذشت

یل نیو آمد خروشان به دشت

گدازان و تازان و خنجر به دست

چو ابر خروشان و چون فیل مست

ادامه‌ی شهریارنامه

  1. بخش ۱۶ - کشته شدن زرفام بدست شهریار گویدچو شیر اندر آمد روان زیر فیل
  2. بخش ۱۷ - برگشتن هر دو لشکر از همدیگر و آوردن شهریار جمهور رابه پیش ارژنگشاه گویددگرباره آن ابر آمد پدید
  3. بخش ۱۸ - شناختن شهریار مرجانه جادو را گویدتو امشب به می شاد با من نشین
  4. بخش ۱۹ - رسیدن نامه هیتال شاه به ارژنگ شاه گویدفرستاده‌ای را فرستاد و تفت
  5. بخش ۲۰ - جواب نامه نوشتن ارژنگشاه به هیتالشاه گویدچنین پاسخ نامه گردید زود
  6. بخش ۲۱ - گرفتن عاس شهریار را و بردن پیش هیتال شاه گویدسرآینده دهقان چنین یاد کرد
  7. بخش ۲۲ - بند افتادن شهریار در زندان سراندیب گویدبعاس آن زمان گفت هیتال شاه
  8. بخش ۲۳ - رزم کردن ارژنگ شاه با هیتال شاه و شکست خوردن ارژنگ شاه گویدبگاهی که سرزد خور از کوه روس
همه‌ی شهریارنامه ←

عثمان مختاری درباره‌ی عثمان مختاری

حکیم ابوعمر بهاءالدین عثمان بن عمر مختاری غزنوی شاعر و حماسه‌سرای برجسته دوره پایانی سده پنجم و دوره آغازین سده ششم هجری قمری بود. از زندگانی او دانسته‌های اندکی در دست است. تاریخ زاده شدن او را میان سال‌های ۴۵۷–۶۹ و درگذشت او را میان سال‌های ۵۱۲–۵۴۸ نوشته‌اند. مختاری در سرودن غزل و قصیده و رباعی و قطعه و ترکیبات و مثن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.