پرش به محتوای اصلی
مسعود سعد سلمان مسعود سعد سلمان

قصاید

شمارهٔ ۲۶۸ - قصیده دیگر در مدح ملک ارسلان

ملک ملک ارسلان

ساکن روض الجنان

شاه زمانه فروز

خسرو صاحبقران

رایت و رایش بلند

دولت و بختش جوان

همت او آفتاب

رتبت او آسمان

مطرب راهی بزن

راوی بیتی بخوان

فی ملک عدله

یخدمها النیران

ای بدل اردشیر

وی عوض اردوان

بنده امرت سپهر

بسته حکمت جهان

ای ملک کامران

خسرو صاحبقران

دوش به خواب اندرون

وقت سپیده دمان

آمد نزد رهی

روان نوشیروان

گفت که مسعود سعد

شاعر چیره زبان

دیدی عدلی که خلق

یاد ندارد چنان

دید کآباد کرد

جمله زمین و زمان

عدل ملک بوالملوک

شاه ملک ارسلان

در صفت عدل او

مدح به گردون رسان

ورچه امروز هست

تنت چنین ناتوان

چو گرددت تن درست

و ایمن گردی به جان

تو وصف این عدل کن

به وصف نیکو بیان

درین معانی به شعر

بساز ده داستان

ای ملک مال ده

خسرو گیتی ستان

سیاست ملک را

پیش تو در یک زمان

جمع شد از هر سویی

دویست کوه روان

جمله بر آن هر یکی

یک اژدهای دمان

بر سر هر پیل مست

نشسته یک پیلبان

برین سیاست که رفت

ای ملک کامران

قحط چو باران نشاند

رحمت تو از جهان

احسنت ای پادشاه

شاد به گیتی بمان

داشتن ملک و دین

جز که چنین کی توان

خلق جهان را همه

کودک و پیر و جوان

به جود کردی غنی

به عدل دادی امان

زایل کردی شها

ز خلق نرخ گران

جانشان دادی همه

که اصل جانست نان

خلق به گیتی ندید

چون تو شهی مهربان

زین پس دزدان شوند

بدرقه کاروان

بیش نترسد ز گرگ

بر رمه مرد شبان

ز جود خالی نه ای

حظی داری از آن

عدل تو بر ملک و دین

جود تو بر گنج و کان

چون تو نبودست و نیست

خسرو فرمان روان

عادلی و عدل تو

رسید در هر مکان

شاها با عدل و ملک

زنده بمان جاودان

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۲۷۰ - مدیح سیف الدوله محمودگر نه شاگرد کف شاه جهان شد مهرگان
  2. شمارهٔ ۲۷۱ - هم در مدح اوروز مهر و ماه مهر و جشن فرخ مهرگان
  3. شمارهٔ ۲۷۲ - ستایش سلطان مسعودای خرد را به راستی قانون
  4. شمارهٔ ۲۷۳ - ثنای سیف الدوله محمودبر من بتافت یار و بتابم ز تاب او
  5. شمارهٔ ۲۷۴ - در مدحای اختیار عالم در اختیار تو
  6. شمارهٔ ۲۷۵ - مدح منصور بن سعیدای کشتئی که در شکم توست آب تو
  7. شمارهٔ ۲۷۶ - مرثیت یکی از دوستانبر عمر خویش گریم یا بر وفات تو
  8. شمارهٔ ۲۷۷ - ستایشگریای شیر رزم شیر شکاری شکار تو
همه‌ی قصاید ←

مسعود سعد سلمان درباره‌ی مسعود سعد سلمان

مسعود بن سعد بن سلمان شاعر نامی نیمهٔ دوم قرن پنجم و نیمه اول قرن ششم هجری قمری است. اصل او از همدان بوده و بین سالهای ۴۳۸ تا ۴۴۰ در لاهور زاده شده است. منصوب بودن در مشاغل دیوانی موجب دو بار و مجموعاً ۱۸سال زندانی شدن وی شد. بعد از رهایی از دومین دورهٔ اسارت به سمت کتابداری سلطان مسعود و بعد از او عضدالدوله شیرزاد بن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.