پرش به محتوای اصلی

ادامه‌ی ابیات پراکنده در لغت نامه اسدی و مجمع الفرس سروری و فرهنگ جهانگیری و رشیدی

  1. شمارهٔ ۵۹ - به شاهد لغت ارزیز، بمعنی قلعیگرچه زردست همچو زر پشیز
  2. شمارهٔ ۶۰ - به شاهد لغت لنج، بمعنی بیرون رویکره‌ای را که کسی نرم نکرده‌ست‌، متاز
  3. شمارهٔ ۶۱ - به شاهد لغت ناژ، به معنی درختی مانند سروایا ز بیم زبانم نَژَند گشته و هاژ
  4. شمارهٔ ۶۲ - به شاهد لغت ورس، بمعنی چوبی که در بینی اشتر کنندایا کرده در بینیت حرص ورس
  5. شمارهٔ ۶۳ - به شاهد لغت آس، به معنی آنچه خرد شود در زیر سنگ آسیادوستا جای بین و مرد شناس
  6. شمارهٔ ۶۴ - به شاهد لغت خرانبار، بمعنی آن که جماعتی در کاری جمع شوند و . . .یکی مؤاجر بیشرم و ناخوشی که ترا
  7. شمارهٔ ۶۵ - به شاهد لغت غلغلیج، بمعنی دغدغه یعنی آنکه پهلوی کسی را یا زیر کش بر انگشت بکاوی و بجنبانی تا بخنددچو بینی آن خر بدبخت را ملامت نیست
  8. شمارهٔ ۶۶ - به شاهد لغت خشکانج، بمعنی خشک اندامتو چنین فربه و آکنده چرایی پدرت
همه‌ی ابیات پراکنده در لغت نامه اسدی و مجمع الفرس سروری و فرهنگ جهانگیری و رشیدی ←

لبیبی درباره‌ی لبیبی

لَبیبی شاعر ایرانی نیمه نخست سدهٔ پنجم هجری و از استادان مسلم زبان پارسی بوده اما امروز از اشعار او جز از اندکی در دست نیست. وی ظاهراً از مردم خراسان و از دوستان فرخی سیستانی و از کسانی بوده که عنصری با وی خصومت داشته است. مسعود سعد سلمان در قصیده‌ای که به استقبال او ساخته است او را استاد و سیدالشعرا خوانده است. یکی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.