پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۷۷۱

باز با خویش گهی هم سخنش خواهم دید

یا نگاهی به سوی خویشتنش خواهم دید

زان من بود گهی او که بدانگونه که بود

هم بدین چشم دگر بار منش خواهم دید

گوشه چشمش دیدم دلم آنجا مانده ست

جان هم آنجاست به کنج دهنش خواهم دید

پیش ازین صبر ندارم، به رهش بنشستم

وقت آخر که هم آمد شدنش خواهم دید

مردمان روش ببینند و مرا طاقت نی

من همان زلف شکن بر شکنش خواهم دید

آشکارام دران دم که بخواهد کشتن

من نهانی به رخ چون سمنش خواهم دید

گر کشد، یاری ازین جور کشیدن بر هم

سوختم چند چنین کنش خواهم دید

او اگر آید وگرنه، چو مرا نیست قرار

من همین شسته به ره آمدنش خواهم دید

یارب، این خسرو ازین جور گهی خواهد زست

چند رسوا شده مرد و زنش خواهم دید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۷۳خم زلف تو که زنجیر جنون می خوانند
  2. شمارهٔ ۷۷۴منم امروز حدیث تو و مهمانی چند
  3. شمارهٔ ۷۷۵باز بوی گل مرا دیوانه کرد
  4. شمارهٔ ۷۷۶باز یاد آن شبم دیوانه کرد
  5. شمارهٔ ۷۷۷باز زهره مطربی آغاز کرد
  6. شمارهٔ ۷۷۸روی خوبت آفت جانی نمود
  7. شمارهٔ ۷۷۹صبح چون از روی مشرق رو نمود
  8. شمارهٔ ۷۸۰ابروی مانند ماهش بنگرید
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.